
" خون ارغوان ها "
زده شعله در چمن ، در شب وطن ، خون ارغوان ها
تو ای بانگ شور افکن ، تا سحر بزن ، شعله تا کرانها
که در خون خستگان ، دلشکستگان ، آرمیده طوفان
به آیندگان نگر ، در زمان نگر ، بر دمیده طوفان
قفس را بسوزان ، رها کن پرندگان را ، بشارت دهندگان را
که لبخند آزادی ، خوشه ی شادی ، با سحر بروید
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگوید
ستاره ستیزد و شب گریزد و صبح روشن آید
زند بال و پر زنو ،آن کبوتر و سوی میهن آید
گرفته تمام شب ، شاخه ای به لب ، سرخ و گرده افشان
پرد، گرده گسترد ، دانه پرورد ، سر زند بهاران