تبليغاتX
اوج
شیاده - سنگچال

 

عکس : "یوسف"

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:28  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

عکسهای علم کوه_4

"پایان"

 

 

 

 

عکسها : یوسف

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 16:6  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

عکسهای علم کوه_3
 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکسها از : مجتبی کیانی

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 9:0  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

توچال شبانه

 سرپرست:داوود کریمی

  مبدا صعود:میدان سربند

  گزارش برنامه 

روز پنجشنبه 6/6/88 ساعت 30/3 از میدان سربند با حضور 11 نفر حرکت کردیم.برخلاف هرسال به خاطر قرار گرفتن امتحانات در شهریور تعداد کمی از بچه ها در برنامه شرکت کردند.

 

  ساعت 35/4 کمی پایین تر از آبشار پسنگ استراحت کردیم،هوا تقریبا گرم بود.تیم در فاصله های 1 ساعته استراحت داشت.ساعت 6 به کافه رجب-داوودی-رسیدیم و استراحت بسیار خوبی داشتیم . ساعت 10/7 یه پناهگاه شیرپلا رسیدیم.خیلی زود بچه ها برای آماده کردن سفره ی افطار دست به کار شدند.خوردن پنیر با فلفل سبز پیشنهاد بسیار خوبی از طرف امیر فراهانی بود.ساعت 9 تیم برای رفتن به قله آماده شد،ساعت 30/9 با 10 نفر به سمت قله حرکت کردیم.مسیر حرکت با نور تهران و ماه روشن بود و نیازی به هدلامپ نداشت.هوا خیلی خوب بود و باد خیلی کمی داشتیم.ساعت 30/11 از پایین امیری آب برداشتیم و 45/11 از امیری به سمت قله اینبار با 9 نفر حرکت کردیم.نزدیک به قله باد زیاد تر شد و برای پوشیدن بادگیر و دستکش ایستادیم.جلودار-شهاب فقاهتی- با ریتم خیلی خوبی حرکت می کرد.ساعت 35/1 به قله رسیدیم.همه به داخل پناهگاه رفتیم.بعد از 20 دقیقه برای برگشتن به سمت شیرپلا و خوردن سحری به سمت پایین حرکت کردیم.تیم خیلی خوب حرکت کرد.ساعت45/2 به امیری رسیدیم و دوباره 10 نفر شدیم.ساعت 15/4 به شیر پلا رسیدیم و سحری خوردیم.سرپرست اجازه دادندتا بچه ها استراحت کاملی داشته باشند،اما 3-2 نفر بیشتر نخوابیدند .ساعت 50/6 تیم 11 نفره ی ما به سمت پایین حرکت کردیم.ساعت 8 به کافه رجب رسیدیم،در دست به سنگ ها کمی ترافیک داشتیم.کمی پایین تر یکی از بچه ها به خاطر درد زانو خیلی آهسته تر حرکت کرد.به جز عقبدار و 2 نفر از بچه ها،تیم ساعت 10 به میدان سربند رسید.و آخرین برنامه ی تابستان 88 تقویم انجمن هم پایان یافت.

 

گزارش از زویا نیکنام

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:32  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

عکسهای علم کوه_2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکسها : یوسف

 

2 نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:10  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

عکسهای علم کوه_1
 

 

 

 

 

 

 

 

عکسها از : "یوسف"

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 15:18  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

دماوند "جبهه غربی"
 

 

 

 

 

 

عکسها : "زویا نیکنام"

 

2 نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 13:55  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه دماوند "جبهه غربی"
 

عنوان برنامه  : صعود به قله ی دماوند از جبهه ی غربی

تاریخ اجرا:  1و2/5/88

سرپرست:   امیر شیخ باقری

راهنما : امیر شیخ باقری

مسئول فنی: اشکان رضوانی

مسئول تدارکات: هادی جوادی

گزارش نویس:  زویا نیکنام

مسئول امداد:  امیر شیخ باقری

مسئول محیط زیست: همه ی گروه

 

 

گزارش برنامه

 

آری ،آری  زندگی زيباست

زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست

گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر کران پيداست

ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست

 

 

روز اول

ساعت 5.50  دقیقه ی صبح پنج شنبه 1/5/88 با 20 دقیقه تاخیر از جلوی دانشکده ی فنی در خیابان امیر آباد با حضور  18 نفر  حرکت کردیم. در ساعت 6.45 دقیقه بعد از خروج از ترمینال شرق (توقف جهت دريافت صورتحساب) جلسه ی معارفه در مینی بوس  انجام شد که خیلی هم خوش گذشت.

ساعت 7.42 دقیقه در شهر بومهن برای خرید نان بربری توقف داشتیم و صبحانه را در داخل مینی بوس خوردیم. ساعت 8.47 برای بنزین زدن ایستادیم و 10 دقیقه ی بعد وارد پلور شدیم. ساعت 9.05 از دو راهی رینه - آب گرم (مسير جبهه ی جنوبی) و سد لار گذشتیم. در ساعت 10.26 دقیقه به یک دو راهی رسيديم؛ سمت راست جاده خاکی منتهی به مبدأ صعود جبهه غربی شروع می شود و مسير آسفالت مستقيم به سمت درياچه و سد لار ادامه می يابد. ساعت 11 به پارکینگ رسیدیم . بعد از پیاده شدن و هماهنگ کردن زمان برگشت با راننده و آماده کردن کوله ها در ساعت 11.35 با جلوداری آقای ایاد فیلی و عقب داری آقای هادی جوادی شروع به حرکت کردیم.

 10 دقیقه بعد از شروع حرکت مسئول فنی تیم - اشکان رضوانی- به دلیل مسمومیت  به همراه دو نفر از بچه ها (سهیل بانگیان و هادی جوادی) توقف کردند و بقیه ی تیم به حرکت ادامه دادند . مسیر پاکوب تا پناهگاه سیمرغ  را با استراحت هايی به فاصله 1 ساعت از حرکت طی کردیم و در ساعت 3 به پناهگاه سیمرغ رسیدیم. بلافاصله حرکتهای کششی انجام شد و تا ساعت 3.40 دقیقه چادرها برپا کرديم. ساعت 3.45 دقیقه ناهار خوردیم و به استراحت پرداختيم. ساعت 4.45 هادی و سهیل بدون اشکان به گروه رسیدند و بعد از برپا کردن آخرین چادر و استراحت آنها ساعت 5.45 دقیقه برای هم هوایی از بالای پناهگاه حرکت کردیم؛ اشکان به سمت مينی بوس برگشت و به استراحت پرداخت. هوا بسیار عالی و مناسب بود وباد ملایمی می وزید. بعد از حدود 1 ساعت حرکت برای آماده کردن وضعیت جسمی یک سری از حرکت های لازم انجام شد.

  

 نزدیک 1 ساعت آنجا توقف داشتيم و در ضمن 4  نفر از بچه ها هم به بيان خاطره ی اولین صعودشان به دماوند پرداختند . بعد از عکس گرفتن و هم هوايی به سمت کمپ بر گشتیم .غروب بسیار زیبایی از محل کمپ قابل دیدن بود . توصيه شد که بعد از چيدن کوله های حمله و صرف شام همه اعضای تيم هرچه زودتر بخوابند.

 

روز دوم

ساعت 3.50 سرپرست ، گروه را بیدار کرد تا 4.30 باید آماده ی حرکت می شدیم . بعد از حاضر شدن همه ی اعضا ، ساعت 5 از کمپ حرکت کردیم. بیشتر بچه ها با کیف کمری  یا کوله ی حمله حرکت کردند . زمان رسیدن به قله 6 تا 7 ساعت تخمین زده شده بود. از همان ابتدای مسیر بوی گوگرد می آمد. تقریبا هر 1 ساعت توقف داشتیم. باد ملایم و خوبی داشتیم ، خورشید طلوع کرده بود و سایه ی دماوند بر روی دشت روبرو و سد لار افتاده بود. حدود ساعت12 در مسیر به دو راهی خوردیم که از یک طرف مسیر دست به سنگ و از طرف دیگر برف بود . بعد از بررسی سرپرست و آقای فیلی و هادی از مسیر برفی که شیب بسیار زیادی داشت حرکت کردیم. هادی و مهسا و سهیل وعلی وآقای فیلی وسرپرست با استفاده از کلنگ و طناب برای تراورس برف به گروه کمک کردند . بعد از عبور از برف و استراحت دوباره به حرکت ادامه دادیم. بعد از آخرین استراحت قرار بر این شد که تا قله استراحت نداشته باشیم. تیم به حرکت خودش ادامه داد تا به 20 دقیقه ی انتهایی مسیر رسیدیم. مسیر شن- اسکی بود و شیب بسیار تندی داشت. سردرد و سرگیجه در بیشتر بچه ها دیده می شد. انگیزه و اراده ی بچه ها بسیار عالی بود و با کمک هادی و سهیل که عقب دار بودند و کلی به ما انرژی می دادند، به گردنه ی آخر رسیدیم. بعد از حدود 2 دقیقه توقف و پوشیدن لباس به قله رسیدیم . سرپرست ، آقای فیلی،مهسا ، شیما ، آقای زارع زاده و مرضیه حدود نیم ساعت قبل از ما(2.15) به قله رسیده بودند.

 

 

قله

و سر انجام به دماوند رسیدیم......دماوندی که بلندترین نقطه ی ایران است و آنجا شهر قله ها بود و ما از همه ی بلندی ها بالاتر و  از همه ی آبی ها آبی تر بودیم.

بعد از اینکه همه ی بچه ها رسیدند ، تند تند عکس گرفتیم . بچه ها برای دیدن مسیر جبهه های دیگر و گوسفندان به سمت دیگر قله رفتند . گاز گوگرد خیلی شدید بود و ابرهایی هم دیده می شد.بلافاصله در ساعت  3.05 دقیقه  تیم پشت سر سرپرست به طرف پایین حرکت کرد. مسیر برگشت شن اسکی بود.

 

بازگشت اشکان

5 دقیقه بعد از شروع حرکت و بعد از اینکه آخرین نفر گفت :"17 شمارش تمام"، دیدیم که اشکان داره میاد بالا. همه ی گروه از دیدن اشکان خوشحال شدند. اشکان 8 صبح از  پارکینگ حرکت کرده بود و ساعت3.10 به ما رسیده بود. در اولین توقف ما بعد از قله اشکان هم به ما رسید و جلو دار شد.

 

برگشت به سمت پناهگاه

بیشتر مسیر شن اسکی بود گروه به سرعت حرکت می کرد . آب بیشتر گروه تمام شده بود  و ناهار نخورده بودیم . بیشتر بچه ها سر درد داشتند ، البته اشکان می گفت اگر سر درد نداشته باشیم مشکل داریم و توصیه اش برای کسانی که سردرد نداشتند نزدیکی به کلنگ بود.2 جا در مسیر توقف کردیم .ساعت 6 ازیک قسمت برفی عبور کردیم و توقف داشتیم ، هادی از برفچال منطقه آب آورد. ساعت 8.20 دقیقه به پناهگاه سیمرغ رسیدیم. هلال ماه باریک و زیبایی در آسمان بود.

برای اینکه مینی بوس منتظر ما بماند، هادی و علی  از گروه جدا شدند و به سمت پارکینگ رفتند. بقیه ی بچه ها بعد از چند دقیقه استراحت شروع به جمع کردن وسیله ها کردند . اشکان کمک خیلی خیلی زیادی به بچه ها برای جمع کردن چادرها کرد . بعد از جمع کردن چادر ها همه ی گروه به پناهگاه رفتیم تا شام بخوریم . عدس پلو و قرمه سبزی و ماست و ... شام رویایی ما در سیمرغ  بود. ساعت 11 از پناهگاه با هد لامپ های روشن حرکت کردیم .اشکان جلودار بود و اردوان و سهیل عقبدار.ساعت 1 در راه توقف کردیم و همه ی هدلامپ ها را خاموش کردیم و محو تماشای آسمان پر ستاره شدیم. ساعت 2 به مینی بوس رسیدیم. در مینی بوس همه خواب بودند. ساعت 5.45 صبح جلوی دانشکده ی فنی پیاده شدیم و حتی خربزه را هم از دست ندادیم.

 

گويند بر قلهٔ‌ دماوند زمين هموار است و از چاهی که بر فراز آن قرار دارد، روشنی بيرون آيد

 

 

2 نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 11:39  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

دماوند "یال داغ"
 

 

 

 

 

 

 عکسها : یوسف

 

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 14:4  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه دماوند "یال داغ"
 

کوه دَماوَند کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه این کشور و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته می‌شود. این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. قله دماوند که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارد،به هنگام صاف و آفتابی بودن هوا، از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانه‌های دریای خزر قابل رؤیت است نزدیکترین شهر بزرگ به این کوه لاریجان است.  کوه دماوند در سی‌ام تیرماه سال ۱۳۸۷ به عنوان نخستین اثر طبيعی ايران در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد.

از دماوند در اساطیر ایران هم یاد شده است و شهرتش بیش از هرچیز به این سبب است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهافش) در آن به بند کشیده شده‌است در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلی‌تر کوه دماوند اشاره شده‌است.  دماوند دارای چشمه‌های آب گرم لاریجان، اسک و وانه است.

 

مسیرهای اصلی صعود

برای رسیدن به قله مانند تمامی کوه‌ها از هر مسیری می‌توان پیش رفت ولی شناخته‌شده‌ترین آن‌ها این جبهه‌ها هستند:

آسان‌ترین این مسیرها جبهه جنوبی و سخت‌ترین آنها جبهه شمالی است[. سه جبهه شمالی، جنوبی و شمال شرقی در نزدیکی روستاها قرار گرفته‌اند و همچنین همگی دارای جان‌پناه در میان راه هستند[. در مسیر جنوبی، آبشاری وجود دارد که همهٔ سال یخ‌زده است و تنها در تابستان‌های بسیار گرم، جاری می‌شود که به همین دلیل به آن آبشار یخی گفته می‌شود. این آبشار با قرار داشتن در ارتفاع ۵۱۰۰ متری، از نظر ارتفاع از سطح دریا مرتفع‌ترین آبشار خاورمیانه است

پناهگاه‌ها

در نقشه‌ راهنمای صعود به قله‌های البرز مرکزی پناه‌گاه‌هایی به شرح زیر مشخص شده است]

  • پناه‌گاه گوسفندسرا (کوهپایه) در ارتفاع ۲۹۵۰ متری.
  • بارگاه سوم (یال جنوبی) در ارتفاع ۴۱۵۰ متری.
  • پناه‌گاه سیمرغ (یال غربی) در ارتفاع ۴۱۵۰ متری.
  • پناه‌گاه تخت فریدون (یال شمال شرقی) در ارتفاع ۴۳۶۰ متری.

یخچال‌های معروف

  • یخچال سیوله (جبهه شمالی)
  • یخچال دوبی سل (جبهه شمالی)
  • یخچال عروسکها (جبهه شمالی)
  • یخچال یخار (شمال شرقی)

 

این برنامه اولین تلاش تیم انجمن از مسیر "یال داغ" بود

تاریخ اجرا: پنجشنبه و جمعه 1و2/5/1388

سرپرست: زهرا صفاریان

راهنما: جمشید محمدی

گزارش نویس: حسین یوسف زمانیان

مسئول امداد: سعید پورحیدری

مسئول محیط زیست: حسین یوسف زمانیان

مسئول فنی: هادی بهادری

چهارشنبه 31/4/1388 :

طبق روال همیشه محل قرار جلوی دانشکده فنی (امیرآباد) بود، سرقرار که رسیدم هنوز مینی بوس نیامده بود، با بچه ها مشغول گپ و صحبت شدیم تابالاخره پس از 40 دقیقه تاخیر، مینی بوس ساعت 17:10 سرقرار حاضر شد، جا دادن 17نفر به همراه 17 تا کوله سنگین (دو ورزه) در یک مینی بوس کار راحتی نبود، اما هر طور بود کوله ها را جا دادیم و به سمت جاده هراز به راه افتادیم، در راه یکی دیگر از همنوردان نیز به ما اضافه شد و تیم 18 نفره ما تکمیل گردید.

بعد از پلیس راه لاریجان و عبور از دو تونل ، ساعت 21:15 به جاده ای فرعی می رسیم که ما رو به سمت روستای ناندل هدایت می کند، در کنار حمام ده از مینی بوس پیاده شده و کوله ها را سوار بر نیسان می کنیم، ساعت 22:40 است که به سمت دشت "چمن بن" حرکت می کنیم.

پس از عبور از جاد ه ای خاکی و پر پیچ  وخم با شیب بسیار زیاد، در ساعت 23:45 از نیسان پیاده می شویم، هوا صاف و بسیار دلپذیر است، بنابراین  ترجیح می دهیم که چادر نزنیم، پس از خوردن یک شام مختصر در فضای باز زیر آسمان پرستاره  کیسه خوابها را پهن می کنیم، بر خلاف آسمان شهر ستاره ها آنقدر زیاد هستند که حتی فکر شمردنش هم ما را به خواب می برد.

پنجشنبه 1/5/1388 :

صدای زنگ ساعتها ساعت 5:30 صبح را اعلام می کند، در ارتفاعی که ما هستیم (3200) هوا کاملا صاف است اما تمام روستای ناندل و اطراف آن در زیر ابر پنهان شده و خورشید از زیر ابرها خود ر بالا می کشد.

هوای خوب دیشب و برپا نکردن چادرها به ما کمک می کند که سریعتر کوله ها را جمع کنیم وپس از خوردن صبحانه آماده شویم، ساعت 6:40 صبح است که صعود خود را آغاز می کنیم.

هوا صاف و گاهی نیمه ابری است و نسیمی ملایم در طول مسیر خواب را از سر آدم بیرون می کند، برای رفع خستگی و تجدید قوا، تقریبا هر ساعت 10 دقیقه ای توقف می کنیم.

ساعت 12:10 توقفی کوتاه داریم، اگر رو به قله بایستیم و نیم نگاهی به سمت چپ بیاندازیم، پناهگاه اول جبهه شمالی (4000متر) را در کنار خود می بینیم.

هوا صاف و آفتابی است و وزش باد از نفس کشیدن ما ملایم تر است.

ساعت 1:30 به ارتفاع 4200 متر می رسیم و یک خبر خوش از طرف سرپرست؛ استراحت و صرف نهار.

بعد از خوردن یک نهار مختصر، افراد تیم انرژی و توان بهتری پیدا می کنند اما بخاطر عدم هم هوایی مناسب دو -سه نفر از اعضا، بین تیم فاصله ای نسبتا طولانی می افتد ، سرپرست سریعتر به سمت جلودار حرکت می کند  تا در اولین مکان مناسب دستور توقف و برپائی کمپ را بدهد، ساعت 17:00 جلودار و سرپرست در ارتفاع 4650 متر به مکانی می رسند که حداکثر برای 2 چادر فضای مناسب وجود دارد، اما بخاطر وضعیت تیم بهترین گزینه است، با کمک بچه هائی که سریعتر به کمپ می رسند سعی می کنیم برای برپائی چادرها زمین را مسطح کنیم، با تلاش دوستان فضائی فراهم می شود که بتوان 4 چادر را برپا کرد؛ البته به زحمت و مشقت.

ساعت 19:20 آخرین نفرات هم به کمپ می رسند.

هوا همچنان صاف و دلپذیر است اما کم کم آفتاب با رفتن خود بچه ها را به داخل چادر ها می فرستد، البته به غیر از چند نفری که چادر نزده اند و شب را بیرون می خوابند.

پس از خوردن شام من نیز به دوستان بیرون چادر ملحق می شوم، تا شب را زیر چلچراغ سوسوزنان شب به صبح برسانیم؛

امروز بیش از 1000 متر ارتفاع گرفته ایم و به ستاره ها نزدیکتر شده ایم، ولی باز هم آنها از ما دورند، خیلی دور، خیلی نزدیک..!

جمعه 2/5/1388 :

زنگ ساعت را برای 5 صبح تنظیم کرده بودم اما خواب جسته و گریخته شب قبل باعث شد که خواب بمونم و با صدای دوستان بیدار بشم، ساعت حرکت به سمت قله 6 صبح اعلام شده بود و نیمساعتی تا شروع حرکت باقی مانده بود، سریع مشغول خوردن صبحانه و بستن کوله حمله شدیم.

ساعت از 6 گذشته و تیم 15 نفره ما با اندکی تاخیر نسبت به زمان اعلام شده، به سمت قله حرکت کرد.

ساعت 7:20 در ارتفاع 4950 متر استراحتی کوتاه داشتیم و هوای صاف  و آفتابی اشتیاق ما را برای رسیدن به قله بیشتر می کرد.

بعد از حدود 40 دقیقه به ارتفاع 5100 متر و مسیری دست به سنگ می رسیم که تا حدود 2 ساعت بعد کما بیش مسیر با دست به سنگ همراه است.

کم کم از دشواری مسیر کاسته می شود  ولی  از طرف دیگر بوی گاز گوگرد گلو را می سوزاند ، اما این گوگرد بوی دیگری هم دارد که جان را نوازش می دهد؛ بوی قله!

ساعت 11:15 روز جمعه 2/5/1388، تیم ما با عبور از مسیر "یال داغ" بر فراز قله دماوند (5671 متر) می ایستد، هوا همچنان صاف و آفتابی است همراه با گاز گوگرد فراوان!

تعدادی از دوستان دور قله را طواف کردند، سپس عکس یادگاری گرفتیم و به سمت کمپ بازگشتیم.

بدلیل حرکت سریع راهنما و ایجاد فاصله زیاد در تیم، نفرات با فاصله زمانی 1 ساعته، از ساعت 14:10 تا 15:10 به محل کمپ رسیدند.

خشبختانه دوستانی که در کمپ مانده بودند لطف کرده و چادرها را جمع کرده بودند، ما پس از خوردن نهار و تجدید قوا ، کوله ها را جمع کردیم و تیم ساعت 16:00 به سمت مبدا صعود(چمن بن) حرکت کرد.

شن اسکی سمت راست (ضلع شمالی) یال داغ، مسیر مناسبی برای فرود بود که باعث شد با سرعت نسبتا زیادی به دشت برسیم.

ساعت 21:15 سوار بر نیسان به سمت روستا حرکت کردیم.

ساعت 22:30 مینی بوس در کنار حمام روستا به ما رسید و بالاخره ساعت 3:30 بامداد روز شنبه مقابل دانشکده فنی (امیرآباد) برنامه ما به پایان رسید.

گزارش : "یوسف"

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 10:6  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

دماوند
 

جمعه ۲/۵/۱۳۸۸

تیم انجمن بر فراز قله دماوند

از مسیرهای "یال داغ" و "غربی"

منتظر گزارش برنامه و عکسها باشید

"ضمنا جشن صعود  روز دوشنبه ۵/۵/۱۳۸۸ پس از جلسه هفتگی برگزار خواهد شد"

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 15:40  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

اخبار تیم دیواره
نفرات تیم دیواره ی امسال انجمن1- مجتبی کیانی و حسین ساعدی 2- اشکان رضوانی و علی نکوئیان

تمرینات آمادگی تیم دیواره ی انجمن جمعه ی هفته ی گذشته 88/4/5 در منطقه ی پل خواب که واقع در جاده ی چالوس هست با هدف(1- ارتقاء هماهنگی بین نفرات هر کرده 2- آمادگی روحی ،جسمانی و فنی نفرات 3-لذت بردن از کنار  دوستان بودن) بود ،برگزار شد.

مسیر ها ی که  تمرینات دو هفته ی اخیر روی آنها انجام شد: 1 - چکش (طول 1و 2 و3)  2 - مارمولک 3 - نگار 4 -سی سخت(طول 1 و2 و طول آبرفتی)   5 -کلاهک داوودی 6-مسیر رکاب خوری که از ابتداش با مسیر چکاد مشترک هست 6 - روجا

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:13  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

اخبار گرده
پنج شنبه این هفته 88/4/4 در منطقه ی بند یخچال تست انتخابی با حضور 6 نفر برگزار شد تا 4 نفر از کسانی که از آمادگی بیشتری برخوردار هستن مشخص بشن و خودشون برای گرده ی آلمان ها که در منطقه ی علم کوه هست آماده کنن.                             اسامی نفرات انتخاب شده و همراه با کرده هایشان به زودی روی وبلاگ گذاشته می شود.

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:6  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

"خلنو" 14و15 خرداد88

  زمان حرکت ساعت 30/6 صبح پنج شنبه از امیراباد تعیین شده بود که  اکثر اعضا دیر به محل رسیدند و بعد از مطمئن شدن  سرپرست از تجهیزات, ساعت 7 با اتوبوس حرکت کردیم. 45/8 به روستای لالون(لالان) رسیدیم.سرپرست توضیحاتی داد و کادر تیم معرفی شدند .در چند ساعت اول مسیر ساده و دارای پاکوب بود و از میان دره ی زیبا و سرسبز لالون و در بعضی قسمت ها نیز از برف به جا مانده از بهمن ها می گذشت. ساعت 10 برای استراحت و معارفه  کنار رودخانه لالون توقف کردیم. در ادامه مسیر مجبور شدیم چند بار (حدودا 4 بار) از رودخانه نه چندان آرام عبور کنیم. ساعت 30/12 در چشمه تلخاب استراحت کوتاهی داشتیم و ساعت 2 به بالای آبشار رسیدیم و بعد از صرف نهار و بستن گترها به راه افتادیم. مسیر از یک ساعت مانده به آبشار پوشیده از برف بود که حرکت را کمی کند می کرد. بالاخره حدود ساعت 7 به گردنه وزوا رسیدیم و به دلیل باد شدید سریع کمپ را بر پا کردیم و همگی به چادرها پناه بردیم.به جز تیم ما دو چادر دیگر هم در گردنه برپا بود.تمام شب باد شدیدی (حدود 50 کیلوکتر در ساعت) می وزید طوری که با وجود خستگی, بعلت نگرانی در مورد سالم ماندن چادرها و تنگی جا وصدای باد نتوانستیم با خیال راحت استراحت کنیم! با توجه به حجم زیاد برف در منطقه و نیز بارش های جدید و احتمال وقوع بهمن، صعود به خلنو منتفی شد و صبح حدود ساعت 45/7 به صلاح­دید مسئول فنی, یک گروه کوچک شش نفره از کسانی که کارآموزی یخ و برف را گذرانده بودند و توانایی کار با کلنگ را داشتند برای صعود به قله ی برج کمپ را ترک کردند و بعد از صعود برج در ساعت 9 صبح، ساعت 45/9 دقیقه به کمپ بازگشتند.ساعت20/11 در حالی که تیم دیگری به گردنه رسیده بود, بعد از جمع کردن چادرها, گرفتن عکس یادگاری و توضیحات راهنما در مورد منطقه و نحوه ی گام برداری روی برف در سراشیبی به سمت پایین حرکت کردیم. در راه استراحت های کوتاه داشتیم و ساعت 10/2 در تلخاب نهار خوردیم. ساعت 45/5 به روستا رسیدیم و جلسه انتقادات و پیشنهادات در اتوبوس و در طول مسیر بازگشت انجام شد که بیشتر مربوط به تجهیزات عمومی و فردی و اوضاع جوی غافلگیرکننده بود. ساعت 30/8 جمعه شب به تهران رسیدیم و کوهنوردی زمستانه ما در وسط خرداد با چشم های قرمز و صورت های سوخته به پایان رسید!

با تشکر از خانم گلریز فرمانی به خاطر عکس های زیبای که برای وبلاگ دادند

.



             

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 21:20  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه "پرسون"
 

ساعت 6.45 دقیقه ی صبح از جلوی خوابگاه فاطمیه خیابان امیر آباد با نیم ساعت تاخیر حرکت کردیم . در راه توقفی نداشتیم و ساعت 8.05 دقیقه به روستای افجه در منطقه لواسانات رسیدیم ، بعد از معرفی اعضای تیم سرپرستی ،جلودار و عقب دارحرکت کردیم . هوا ابری بود. از مسیری که غالبا سنگ بود ،گذشتیم و در ساعت 9.20 برای صبحانه توقف کردیم . ساعت  9.40بعد از جلسه ی معارفه ، آماده ی حرکت شدیم . ساعت 11 به دشت هویج رسیدیم . به جز 5 نفر همه ی تیم آماده ی حرکت به سمت قله بودند.

در  ادامه ی مسیر تقریبا هر یک ساعت توقف داشتیم .پوشش گیاهی منطقه شامل گیاهان علفی ،گون ، سیرک ، کاکوتی و پونه بود . در قسمتی از مسیر از کنار  چشمه ای رد شدیم و در آنجا توقف داشتیم.

در حدود ساعت 12 به منطقه ای رسیدیم که دامنه ی کوهها  در قسمت هایی برف داشت(و باتوجه به تازه کار بودن اکثر اعضای گروه ، شیوه ی عبور کردن از برف تذکر داده شد.)و در کنار آن علفزار و گل های زرد بسیار زیبا.

ساعت 1.45 به قله رسیدیم (15 نفر از بچه های تیم اولین صعودشون بود) و بعد از گرفتن عکس و خواندن سرود ای ایران برای ناهار به دامنه ی کم شیب پایین قله آمدیم . ساعت 2.50  به سمت دشت هویج حرکت کردیم .. هوا کاملا آفتابی بود . 5-10 دقیقه بعد از حرکت باد قابل توجهی هم شروع به وزیدن کرد . ساعت 4.30 به دشت رسیدیم و بعد از استراحت در ساعت5.10 با شدید تر شدن باد و ابری شدن هوا و شروع رعد و برق به سمت اتوبوس حرکت کردیم. 5 دقیقه بعد از شروع حرکت به مدت 15 دقیقه رگبار داشتیم.

در مکان صبحانه استراحت داشتیم و بالاخره در ساعت 6.45 دقیقه سوار اتوبوس شدیم.

جلسه ی انتقاد و پیشنهاد به صورت غیر علنی برگزار شد و دوستانی که اولین صعود خودشان را داشتند ، به اصرار خودشان  برای همه بستنی خریدند.

در ساعت   9  به خوابگاه فاطمیه-مبدا حرکت- رسیدیم .

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:11  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

پاشوره

 

هدف برنامه : قله "پاشوره" ۴۰۱۰ متر

منطقه : جاده هراز - روستای "نوا"

تاریخ اجرا : جمعه ۱/۳/۱۳۸۸

سرپرست : حسین یوسف زمانیان

راهنما : محمد رهبری

تیم سرپرستی : امیر شیخ باقری، صادق صدر، داود کریمی، مرتضی نامور 

تعداد نفرات : ۱۶ نفر

 

-         قرار حرکت ساعت 4:30 صبح بود، اما متاسفانه مینی بوس ساعت 5 سر قرار حاضر شد، پس از رسیدن مینی بوس دو نفر از دوستان خوش قول !! هم رسیدند که نهایتا تیم ما با 16 نفر به سمت روستای نوا حرکت کرد.

-         پس از طی کردن پیچ و خمهای جاده هراز، ساعت 6:35 به امامزاده هاشم رسیدیم، جهت تهیه آب جوش و .. ، 15 دقیققه توقف داشتیم.

-         بخاطر صرفه جوئی در زمان، صبحانه را داخل مینی بوس خوردیم تا پس از رسیدن به روستا آماده حرکت باشیم.

-         ساعت 7:20 از پل "مون" و دوراهی "آب گرم" گذشتیم و ساعت 7:50 در کنار روستای "نوا" از مینی بوس پیاده شدیم، و بدون اتلاف وقت، ساعت 8 صبح حرکت ما به سمت قله "پاشوره" آغاز شد.

-         پس از یکساعت پیاده روی در داخل روستا و عبور از دشتهای سرسبز و بسیار زیبا، به کلبه ای کاهگلی و باصفا رسیدیم، در کنار کلبه همنوردان باشگاه اسپیلت رو دیدیم که پس از کمی گپ و گفتگو با سرپرست تیم "آقای حمیدی" و دیگر اعضا، در ساعت 9:10 به راه خود ادامه دادیم.

-         با عبور از کلبه، کم کم شیب مسیر و کوهستانی بودن منطقه احساس می شد، بنابراین تقریبا در هر 1 ساعت تیم ما 15 دقیقه استراحت داشت.

-         ساعت حدود 12 بود که به روی گردنه و ابتدای یال منتهی به قله رسیدیم، پس از نیمساعت عبور از گردنه، بدلیل شیب زیاد مسیر به تیم یک استراحت کوتاه داده شد که همگی با یک خواب کوتاه 10 دقیقه ای سرحال آمدیم و آماده حرکت نهایی به سمت قله شدیم، البته یکی از دوستان که کمی دچار ارتفاع زدگی شده بود به همراه آقای شیخ باقری (مسئول فرهنگی تیم!) به سمت دشت برگشتند.

-         ساعت 13:55 تیم ما که اکنون 14 نفره بود موفق به صعود قله 4010 (یا 3900) متری پاشوره شد، پس از خواندن سرود ای ایران، استراحت و گرفتن عکس، ساعت 14:10 مسیر بازگشت را در پیش گرفتیم.

-         ساعت 15:10 تا 15:30 جهت صرف نهار توقف داشتیم.

-         سات 16:20 در کف دشت به 2 نفر دیگر تیم که جلوتر از ما برگشته بودند رسیدیم، و به خاطر اینکه تیم صعود کننده به آنها حسودی نکنند! ما نیز چند دقیقه ای را زیر نور آفتاب چرت زدیم.

-         ساعت 17:40 به کلبه ابتدای دشت رسیدیم و بدلیل داشتن زمان و مساعد بودن هوا، برای آخرین بار استراحت کردیم، و چه استراحت دلچسبی بود پس از یک صعود خوب بر روی چمنهای سرسبز و با چشم انداز زیبای قله دماوند.

-         ساعت 18 (6 بعدازظهر) بود و کم کم خورشید داشت در برابر عظمت دماوند تعظیم می کرد و سر فرود می آورد که ما به سمت روستای نوا به راه افتادیم.

-         ساعت 19 تیم ما به مینی بوس رسید و ساعت 19:15 حرکت کردیم.

-         بدلیل اینکه در ابتدای برنامه فرصت برگزاری جلسه معارفه نداشتیم، جلسه معارفه و انتقاد و پیشنهاد بطور همزمان در داخل مینی بوس برگزار گردید، که البته به دلیل خفن بودن سرپرست برنامه!!! بجز 2 مورد جزئی کسی انتقادی نداشت و همه راضی بودند.

-         ساعت 20:30 در امامزاده هاشم توقف کردیم و به مناسبت این صعود موفق خودمان را "آش" مهمان کردیم؛ از نوع رشته و دوغ.

-         ساعت 21:50 در کنار پل جاجرود توقفی کوتاه داشتیم تا 2 نفر از دوستان که صبح هنگام حرکت دیر رسیده بودند به ما بستنی بدهند و این هم از عجایب برنامه بود چون یکی از این دوستان اصفهااااااااااااانی بودند، البته ما بهشون نگفتیم که این جریمه دیر اومدن اونهاست و گفتیم که شیرینی صعودشون بوده.

-         ساعت 11 شب دوباره به تهران رسیدیم و  امیرآباد شمالی (مبدا حرکت) و دوباره ترافیک و شلوغی و سروصدا ...و این شهر پر هیاهو.

 

با تشکر از آقای امیر فراهانی بخاطر گزارش خییییییییییییییییلی مختصر و مفیدشون

سرپرست برنامه

2 نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 20:59  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

کارآموزی یخ وبرف پیشرفته
 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:0  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه دریاچه اوان و قله خشچال

 

تاریخ اجرا : 18 – 17 /2/88

-          سرپرست : مهسا مقدس

-          مسؤول فنی : امیر شیخ باقری

-          راهنما : امیر شیخ باقری

-          مسئول امداد : علی نکوییان

-          مسئول مستند سازی : حسین یوسف زمانیان

-         تعداد شرکت کنندگان : 36 نفر

 

نام منطقه : قزوین، الموت

 

طریقه ی دسترسی : از تهران و کرج بایستی در آزادراه قزوین به سمت قزوین حرکت کرد. پس از ورود به خروجی شهر قزوین در آزادراه و گذشتن از عوارضی تابلوی منطقه ی الموت مشخص است.جاده ی الموت جاده ای کوهستانی و بسیار پر پیچ و خم می باشد که از قزوین به سمت شمال شرقی کشیده شده است.جاده دارای آسفالت نسبتا خوب می باشد.(مگر در قسمت هایی که در حال تعمیر جاده می باشند. ) فاصله ی دریاچه از ابتدای جاده ی قزوین حدود 100 کیلومتر می باشد که با توجه به پیچ های بسیار تند جاده بین 2 الی 3 ساعت تا دریاچه زمان است.در جاده یک پمپ بنزین در روستای  رجایی دشت و یک پمپ بنزین نیز بعد از مسیر دریاچه در مسیر قلعه ی حسن صباح در روستای معلم کلایه وجود دارد.

 

پوشش گیاهی : بید، چنار، تبریزی، سیب، آلبالو، گیلاس، سنجد، فندق و گردو، گیاهان علفی مانند گون، كنگر، شیرین‌بیان و گونه‌های مختلف دیگر از خانواده گرامینه و لگومینیوزه هم در حوزه آبخیز اوان وجود دارند. از گیاهان داخل دریاچه هم می‌توان به نی‌بن در آب و گیاهان غوطه ور خوشاب و چنگال آبی اشاره كرد که محیط مناسبی را برای پرورش ماهیانی چون اردک ماهی به وجود می‌آورند.

 

پوشش جانوری:  كل و بز کوهی – كه به علت شكار بی‌رویه و تخریب زیستگاه آنان كاهش چشمگیری یافته‌اند - پلنگ، خرس قهوه‌ای، روباه، شغال، گرگ، گراز، شنگ، سیاه گوش (گربه وحشی) انواع عقاب‌ها، دال، دلیچه، شاهین، جغد، كبك، فاخته، داركوب، سبزقبا، زاغ و انواع گنجشك‌سانان، قورباغه، لاك‌پشت و خرچنگ اشاره كرد.

 

برنامه دشت لار و قله آسمان کوه که در این تاریخ در تقویم انجمن پیش بینی شده بود به علت شرایط آب و هوایی منطقه و بهمن گیر بودن قسمت عمده ای از مسیر، به برنامه دریاچه اوان و قله خشچال تغییر یافت.

ساعت قرار 6:00 روز پنجشنبه از روبروی درب دانشکده فنی، امیرآباد شمالی بود.بعد از چک شدن تجهیزات اعضای شرکت کننده توسط مسئول فنی، اتوبوس ساعت 6:40 به راه افتاد.

ساعت 12:50 به دریاچه اوان رسیدیم.دریاچه اوان دریاچه ای زیبا و تقریبا مستطیل شکل است. طول دریاچه حدود 250 متر و عرض آن حدود 150 متر است و در ارتفاع 1800متر از سطح دریا؛ بین چهار روستای اوان، وربن، زواردشت و زرآباد قرار گرفته است.بعد از خوردن ناهار و استفاده از سرویس بهداشتی موجود در نزدیکی دریاچه، بعد از برگزاری جلسه معارفه ساعت 14:10 به قصد برپایی کمپ در گوسفند سرا، به راه افتادیم.بعد از گذر از شیب نسبتا تند ساعت 15:15 استراحت ده دقیقه ای کرده و با ادامه مسیر روی یال 16:20 تا 16:40 استراحت مجدد به تیم داده شد.با دیدن چند کارگر مشغول به کار و کمی پرس و جو از آنها خیالمان راحت شد که چشمه ای در مسیرموجود است.ساعت 17:20 به چشمه رسیدیم و بعد از پرکردن بطری ها 17:40 به کوهپیمایی ادامه دادیم.ساعت 18:15 به گوسفند سرا، محل کمپینگ رسیدیم.منطقه ای پهن و با شیب بسیار کم و در مجموع بسیار مناسب برای برپایی 10 چادر.چند دقیقه ای برای جلوگیری از گرفتگی عضلات حرکات کششی انجام دادیم، سپس چادر ها برپا شد و عکس های تکی با حضور اکثریت! گرفته شد بعد از صرف شام لذیذی آتشی از چوب های خشک به همت دوستان با تجربه تر برپا گشت و برنامه روز بعد و زمان بندی صعود قله خشچال در کنار آتش به تیم اعلام شد و 33 نفر از دوستان که اکثریت آنها تازه کار و با انگیزه بودند آمادگی خود را برای صعود اعلام کردند و 3 نفر از اعضا مسئولیت کمپ را عهده دار شدند. ساعت 23 خواب باش اعلام شد.

ساعت 4:30 بیدارباش بود و 5:45 به سمت قله خشچال حرکت کردیم. قله خشچال داراي برجهاي بلند صخره اي با ديواره هاي بزرگ شمالي برفچال ها و ارتفاع 4150 بر فراز دره الموت بر روي خط الراس اصلي البرز غربي قرار دارد . قله از سمت شرق توسط كوه گي جكين به قله 4250 متري سيالان و از سمت غرب توسط گردنه هاي متعددي به سرخه كوه هير و نهايتا به كوه درفك متصل مي گردد . براي رسيدن به قله مرتفع خشچال ، از كنار درياچه ، دو مسير صعود وجود دارد: مسير اول از طريق راهي است كه از بالاي درياچه به طور مستقيم تا قله پيش مي رود و بعد از 3 ساعت به چشمه و 1 ساعت بعد به گوسفندسرا می رسد و راهی به نام راه معدن در اطراف آن دیده می شود و مسير دوم از درون دره زواردشت تا زير قله ادامه مي يابد. اين مسير به محلي به نام " چشمه گلپري" مي رسد كه علاوه برچشمه ، داراي پوشش انبوهي از بوته زارهاي گلپر نيز هست.

هوا سرد ولی بدون ابر بود.7:50 استراحتی کوتاه به تیم داده شد و با باد شدیدی که وجود داشت به حرکت ادامه دادیم.از یال به خط الراس رسیدیم که از آنجا علم كوه ، درفك و سماموس را مي توان ديد . اينجا مرز آخرين رشته البرز است که مشرف بردرياست واز سيالان وشاه سفيدکوه گذشته و تا سماموس ادامه دارد .در 100 متری و 20 دقیقه ای قله به یخچالی  رسیدیم که با شیب زیاد به دره منتهی می شد و مسیر دیگری نیز وجود نداشت.یه علت وزش باد شدید و نداشتن تجهیزات مناسب و کافی تیم و کم بودن تعداد کمک سرپرست ها، تصمیم به بازگشت کل تیم گرفته شد. برای آخرین بارجبهه شمالی خشچال را با ديواره ای با پنج ستون صخره ای بزرگ که گويا وظيفه آنها نگهداری قله از سقوط می باشد! نگریستیم وبعد از عکس یادگاری به پایین راه افتادیم.

 

ساعت 10 در نزدیکی کانکس قفلی که مختص چوپانان بود، به تیم استراحت داده شد.در نهایت ساعت 12 به محل کمپ رسیدیم و با استقبال گرم اعضای کمپ روبرو شدیم.بعد از خوردن ناهار و جمع کردن چادرها 13:15 به سمت دریاچه حرکت کردیم.14:40 استراحت داده شد و در نهایت بعد از گذشتن از روستا و شنیدن خسته نباشید های  گرم روستاییان که با تعجب به کوله ها نگاه می کردند 15:40 به دریاچه و اتوبوس رسیدیم.یکی از اعضای خوش ذوق تیم همه را به صرف چای در کنار دریاچه مهمان کرد، سپس 16:15 سوار اتوبوس شدیم و در راه مجددا دو نفر از اعضای خوش ذوق تیم همه را به صرف بستنی مهمان کردند. در نهایت ساعت 23:30 روبروی خوابگاه فاطمیه، امیرآباد شمالی برنامه ای به یاد ماندنی را به پایان رساندیم.

 

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:9  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

دریاچه اوان - خشچال
 

 

 

 

 

 

 


 


 عکسها از : یوسف

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 22:26  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

آبشار شاهاندشت
 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:2  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه "آبشار شاهاندشت"
 

تاريخ اجرا : ۴/۲/۱۳۸۸

سرپرست:مینا طاهری

کادر سرپرستي: بهاره غلامی، مریم حسنی، شیما مهدوی، بهمن یاری ، داود كريمي

 

راهنما: هادی جوادی

گزارش نويس: بهاره غلامي

مسوول امداد: مينا طاهري

مسوول محيط زيست: همه ي افراد تيم

 

نام منطقه:پلور

پوشش گياهي غالب  منطقه: چمنزار و باغات میوه

شيوه رسيدن به منطقه:تهران-جاده ی هراز، 65 كيلومتري آمل

ساعت و محل حرکت 6:30 دقیقه ی صبح از جلوی درب دانشکده ی فنی(امیر آباد)  بود. بعد از جمع شدن همه ی افراد تیم ، ساعت 7 (با نیم ساعت تأخیر) به راه افتادیم. 48 نفر سوار بر یک اتوبوس و یک مینی بوس.

در مسیر جاده هراز بعد از یک استراحت 15 دقیقه ای در امام­زاده هاشم، و 3-2 کیلومتر بعد از گزنک به پل وانا - جایی که از مسیر اصلی هراز جدا می شود- رسیدیم که در کیلومتر 96 جاده ی هراز قرار دارد.  بعد از حدود 20 دقیقه پیاده روی در جاده ی فرعی آسفالت ، حدود ساعت 10 به ابتدای روستای شاهان­دشت رسیدیم و بعد از معارفه و توضیحات سرپرست، ساعت 10:30 به سمت آبشار به راه افتادیم. آبشار شاهان­دشت یکی از بزرگ­ترین آبشارهای استان مازندران است که بلندی آن به 50 متر می رسد.  به علت ساخت و سازهای جدیدی که در منطقه صورت گرفته بود، راه پاکوب گذشته از بین رفته بود و به ناچار برای رسیدن به زیر آبشار از نیم­چه پاکوبی که شیب تندی داشت عبور کردیم. حدود ساعت 11 به آبشار رسیدیم و بعد از گذشتن از آن ساعت 11:45 دقیقه همگی در چمن­زار مسطح بالای آبشار بودیم. 3-2 گروه توریستی هم در منطقه حضور داشتند. با توجه به سبک بودن برنامه و داشتن زمان کافی تا ساعت 13:45 دقیقه برای استراحت، نهار و نماز در همان محل ماندیم و ساعت 13:45 در یک گروه 35 نفره به سمت قلعه ی ملک بهمن رفتیم. این قلعه که با شماره ی 2788 در فهرست آثار ملی در سازمان میراث فرهنگی به ثبت رسیده از بزرگ ترین قلاع کوهستانی البرز  است و پایگاه یکی از حکام لاریجان بوده که بنا به فرمان شاه عباس صفوی در 1005 هجری قمری تسخیر شده است.  حدود 30 دقیقه را در اطراف قلعه و رودخانه ی بالادست آبشار گذراندیم و ساعت  14:45 دقیقه نیز  به کمپ برگشتیم. بعد از جمع کردن وسایل و گرفتن عکس یادگاری، ساعت 15:15 دقیقه به سمت پایین برگشتیم. در برگشت مسیر دیگری را که بدون گذشتن از آبشار مستقیماً به روستا می رسید انتخاب کردیم.

ساعت 16:45 دقیقه به محل ماشین ها رسیدیم و بعد از جلسه ی انتقاد و پیشنهاد  به سمت تهران حرکت کردیم. در راه 15 دقیقه در امام زاده هاشم توقف داشتیم.

و بالاخره ساعت 20:15  دقیقه برنامه مقابل درب دانشکده ی فنی به پایان رسید.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 21:2  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه "دشت هویج و صعود به قله ساکا"
 

تاریخ اجرا : ۴/۲/۱۳۸۸

 

سرپرست: سيد سجاد معافی مدنی

راهنما: مرتضی نامور

مسوول فني: امیر شیخ باقری

 

گزارش نویس: اردوان بهار لو

مسوول امداد: مرتضی نامور

 

 

نام منطقه: لواسان - روستای افجه - دشت هويج

 

قله(ها): ريزان _آتشکوه _ پرسون _ ساکا _ مهرچال

 

از ساعت 6 صبح روز جمعه 4 اردیبهشت 1388 مقابل دانشکده ی فنی ، 27 پسر پرانرژی کم کم دور هم جمع شدیم تا به سمت دشت هویج و از اون مهمتر قله ی ریزان حرکت کنیم. البته یه نیم نگاهی هم به آسمان ابری بالای سرمان داشتیم و امیدوار بودیم روزمان خراب نشود. ساعت 6:25 اتوبوس حرکت کرد. صبحانه با منویی متنوع در اتوبوس صرف شد.

مقصد ما دشت هویج در بالای روستای افجه ، در نزدیکی لواسان ، بود. از قله های اطراف این دشت می توان به قلل ریزان (3650 متر) ، آتشکوه (3850 متر) ، مهرچال (3920 متر) ، پرسون (3100 متر) و ساکا (3300 متر) اشاره کرد و هدف ما صعود به قله ریزان بود.

پس از عبور از جاده ی لشگرک ساعت 7:35 به لواسان رسیدیم. در کوه ها و دامنه های اطراف مسیر رنگ های سبز مختلفی را شاهد بودیم.ساعت 8:05 در نزدیکی روستای افجه ( مبدا حرکت به سمت دشت) اتوبوس ما دچار نقص فنی شده و پس از 15 دقیقه به خاطر رفع نشدن مشکل از ماشین پیاده شده و به دستور سرپرست قرار شد بقیه ی مسیر تا روستا را پیاده برویم. قبل از حرکت وظایف افراد اعلام شد :

      - سرپرست : سید سجاد معافی مدنی

      - کمک سرپرستان : اردوان بهارلو ، عماد احمدی

      - مسؤول فنی : امیر شیخ باقری

      - راهنما : مرتضی نامور

      - عقب دار : مجید رضایی نوعی

8:30 به سمت روستا حرکت کردیم. پس از عبور از روستا و در ابتدای مسیر پاکوب به سمت دشت 10 دقیقه برای معارفه توقف داشتیم. قله برفی ریزان هم از دور نمایان بود. ساعت 9:15 به راه افتادیم. در مسیر هوا همچنان ابری و نسبتا خنک بود. بر روی قلل مرتغع تر و دور تر برف نشسته است ولی کوه های اطراف ما خشک بودند. درختان هم هنوز به شکوفه ننشسته اند( البته شاید هم به دلیل سرمای اخیر از بین رفته اند.)

ساعت 10:45 به محلی در کنار دشت هویج رسیدیم. در این محل سرپرست با مشورت مسؤول فنی و با در نظر گرفتن زمان باقی مانده، تجهیزات افراد شرکت کننده و عدم آشنایی کافی با مسیر صعود به قله ریزان، تصمیم به تغییر در برنامه گرفتند. قبل از دشت هویج مسیر را عوض کردیم و به سمت آّبشاری که بین مبدأ صعود ریزان ، آتشکوه و ساکا قرار داشت حرکت کردیم .قرار بر این شد افرادی که کفش و پوشاک مناسب دارند به سمت قله ی ساکا و سایر دوستان به سرپرستی آقای مجید رضایی به دشت هویج بروند.

گروه قله : ساعت 11:15 تیمی 14 نفره به جلوداری آقای امیر شیخ باقری و عقب داری آقای عماد احمدی به سمت قله ی ساکا حرکت کردیم. نیمه ی ابتدای مسیر دست به سنگ بوده و برف چندانی نداشت. باد هم شروع به وزیدن کرده بود. ساعت 12 توقف کوتاهی داشتیم. از اینجای مسیر به بعد تا قله حجم برف رفته رفته زیادتر می شد. باد هم گاهی اوقات شدت زیادی پیدا می کرد. ساعت 13:10 در فاصله ی حدوداً 20 متری قله بودیم که شدت باد زیادتر شده بود و با توجه به کم تجربه بودن نیمی از گروه، ادامه ی مسیر دشوار بود. با تصمیم سرپرست همانجا قله اعلام شده و سریعاً ارتفاع کم کردیم.

و اما از گروه دشت هویج : روه 13 نفری دیگرر که نتوانستند به سمت قله حرکت کنند به سرپرستی و جلوداری آقای رضایی و عقب داری مرتضی نامور به سمت دشت هویج حرکت کردند . گروه به دلیل وقت زیاد و مسیر کوتاهی که داشت با سرعت پایین حرکت می کرد تا از مسیر و منطقه زیبایی اطراف استفاده لازم را بکند. از دور گروه قله دیده می شد و بچه ها برای روحیه دادن به گروه قله شروع به تشویق ( ماشا ا... گفتن) آنها نمودند  گروه با روحیه قه نیز جواب دادند. بدون هیچ مشکلی گروه  در ساعت 11:50 به دشت هویج رسید . گروه های مختلفی در دشت هویج بودند و ما در گوشه یی از دشت وسایل را زمین گذاشته و با کمک آقای رضایی با چشم گروه قله را همراهی می کردیم ...

 گروه قله : هوا مناسب نیست با تصمیم سرپرست همانجا قله اعلام شده و سریعاً ارتفاع کم کردیم. مسیر برگشت را سریعا پایین آمده و 14:20 به همان محل آغاز صعودمان رسیدیم. پس از یک توقف 5 دقیقه ای و گرفتن عکس به سمت دشت هویج حرکت کردیم و 14:40 به سایر دوستان در دشت هویج ملحق شدیم. پس از استراحت و خوردن ناهاری شاد سر یک سفره ، ساعت 15:30 همگی آماده ی برگشت به روستا شدیم. ساعت 15:50 در نزدیکی روستا و در کنار باغی جلسه ی انتقاد و پیشنهاد برگزار شد که بحث های جالبی در آن انجام شد که خیلی به درد بچه ها می خورد و به پیشنهاد یکی از دوستان معرفی کاملتری از بچه ها صورت گرفت . 16:45 مجددا به راه افتادیم و در نهایت در ساعت 18:00 سوار بر اتوبوس ، از میدان روستای افجه به سمت تهران حرکت کردیم. برنامه در ساعت 7:30 در مقابل درب دانشکده ی فنی امیرآباد پایان یافت.

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:56  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

درکه 21/1/88
 

صرف صبحانه و تجدید قوا

 

صحبتهای سرپرست

 

به سمت پلنگ چال

 

عکس یادگاری

 

جلسه انتقاد و پیشنهاد

 

عکس ها : یوسف

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 0:2  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه دوشاخ

برنامه: دوشاخ

جمعه 21/1/88

سرپرست: مجتبي كياني

مسئول فني: حسين ساعدي

قرار حركت براي صعود به قله دوشاخ، ساعت 30/6 در ميدان دركه بود. بعد از جمع شدن بچه‌ها، به تشخيص سرپرست و احتمال نامساعد شدن هوا و خطر رعد و برق روي يال‌هاي مسير دوشاخ، رفتن به پناهگاه پلنگ چال و در صورت مساعد بودن هوا، قله پلنگ چال، در نظر گرفته شد.

ساعت 7 با 120 نفر،از ميدان دركه راه افتاديم و ساعت 45/7 بعد از كافه كارا، صبحانه خورديم. 15/8 حركت كرديم و بعد از داشتن دو استراحت 15 دقيقه‌اي، ساعت15/11 به پناهگاه پلنگ چال رسيديم. بعد از صحبت‌هاي سرپرست قرار شد بعد از صرف ناهار و استراحت، افرادي كه مي‌خواهند تيم قله را همراهي كنند، تجهيزات خود را به تاييد مسئول فني برسانند. ساعت 12 تيم قله با 39 نفر حركت كرد. بقيه بچه‌ها به سرپرستي آقاي رضواني برگشتند. تيم قله تا ساعت 6/1 به حركت خود ادامه داد اما به دليل بسته شدن مسير توسط بهمن و احتمال نامساعد شدن هوا، بعد از 15 دقيقه استراحت، سرپرست تصميم به بازگشت گرفت. ساعت 20/1 به پناهگاه رسيديم و بعد از كمي استراحت به سمت پايين حركت كرديم. بعد از دو استراحت 15 دقيقه‌اي و برگزاري جلسه انتقادات و پيشنهادات، ساعت 10/6 ميدان دركه بوديم و برنامه پايان يافت.      

گزارش برنامه : نرگس آران

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 23:13  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

یک روز بهاری در بند یخچال

 

جمعه ۱۴/۱/۱۳۸۸

 

 

 "عکس ها : یوسف "

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 19:37  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه توچال 10/11/87

 

طبق قرار ساعت 6:00 صبح پنجشنبه 10 بهمن میدان سربند بودیم که با تاخیر نیم ساعته یکی از اعضای تیم (سجاد مدنی) ،پس از جابجایی وسایل گروهی ساعت 6:40 چند دقیقه نرمش وحرکات کششی انجام دادیم . برای این فصل از سال هوا ملایم ، گرم و بدون باد بود. تیم با سرعت نسبتا پایین شروع به حرکت کرد. جلودار هادی بهادری، عقبدار  اشکان رضوانی. 9:35 در کافه عباد 15 دقیقه ای استراحت داشتیم.

مسیر صخره ای بعد از کافه هم مثل قبل از آن تقریباً به طور کامل خشک وبدون برف بود. حدوداً 10:40 کمی قبل از سه راهی شروین یکی از اعضای تیم (خانم حیدری) بر اثر لیز خوردن، روی پای خودش افتاد و از قسمت مچ پای راست احساس درد میکرد و دیگر قادر به ادامه ی حرکت نبود. تصمیم بر این شد که یکی از اعضای تیم (هادی بهادری) برای اطلاع دادن وضعیت مصدوم به ایستگاه امداد و نجات داودی برود و در صورت امکان تیم امداد را برای حمل مجروح به محل حادثه راهنمایی کند و یکی از اعضای تیم (اشکان رضوانی) تا رسیدن تیم امداد کنار مصدوم بماند وهادی بهادری مسئول حمل مصدوم(البته با کمک تیم امداد و نجات) تا پایین باشد. بعد از مدتی که صرف جابه جایی تجهیزات گروهی شد، به سمت شیرپلا حرکت کردیم. 11:35 شیرپلا بودیم و منتظر ملحق شدن اشکان رضوانی وحرکت به سمت امیری. بالاخره بعد از کمی استراحت وپوشیدن کفشهای دوپوش و گتر 12:15 به سمت امیری حرکت کردیم.

 بعد از حدود نیم ساعت روی گردنه ی اوسون بودیم. هوا همچنان خیلی خوب بود، بدون باد و اعضای تیم به خوبی ادامه میدادند. یک ساعت قبل از جانپناه امیری شرایط هوا سخت تر شد، باد حدود 40 کیلومتر در ساعت که بعضی از لحظات به 60 کیلومتر در ساعت نیز میرسید و تعادلمان را به هم میزد. البته برفهای یخزده مسیر هم در این موضوع بی تاثیر نبودند. ساعت 15:30 به جانپناه امیری رسیدیم.

 اشکان رضوانی با چند نفر از همنوردانمان(که از اعضای تیم ما نبودند) که کمی بعد از ما به جانپناه رسیدند به سمت قله حرکت کردند. مسیر از جانپناه به بعد نیاز به کرامپون داشت چون هم حجم برف و قسمتهای پوشیده از برف نسبت به قبل از جانپناه بیشتر بود و هم برف سختتر. قرار بر این شد که اشکان شب در جانپناه قله بماند و صبح زود خود را به ما برساند و دوباره با تیم قله را صعود کنیم و ما هم شب در جانپناه امیری بمانیم و چادر نزنیم، چون باد بسیار شدیدی می وزید و شرایط این تیم تازه کار برای شبمانی در چادر خوب نبود. اشکان تا ابتدای یالی که به سمت لزونها جدا می شود صعود کرد و حدود دو ساعت بعد به جانپناه امیری برگشت. شب نسبتاً خوبی را در جانپناه به صبح رساندیم( نسبتاً به خاطر اینکه عده ای ساعت 12 شب ما را بیدار کردند تا کنار ما بخوابند! ).

 ساعت 6 صبح بیدار شدیم، اما همچنان شرایط هوا برای صعود تیم ما مناسب نبود، مسیر کاملاً یخزده بود و نیاز به استفاده از کرامپون و کلنگ ضروری بود و باد نسبتاً شدیدی (حدود 50 کیلومتر در ساعت) میوزید. بنابراین تصمیم گرفتیم کمی صبر کنیم اگر آفتاب مسیر را برای صعود ساده تر کرد به صعود ادامه دهیم. ولی اینطور نشد و بارش ملایم برف(البته همراه با باد) به شرایط اضافه شد. ساعت 8:15 به سمت گردنه اوسون حرکت کردیم و حدود چهار ساعت بعد، بعد از یک استراحت در گردنه اوسون بدون مشکلی خاصی به چشمه اوسون رسیدیم. هوا این پایین خیلی خوب بود. بعد از حدود نیم ساعت استراحت در دره اوسون حرکت کردیم و بعد از حدود 15 دقیقه جلسه انتقاد و پیشنهاد کنار رودخانه، ساعت 14:30 در ایستگاه تله سیژ برنامه به پایان رسید.

 

افراد شرکت کننده در برنامه:

اردوان بهارلو

هادی بهادری

نسترن حیدری

اشکان رضوانی

حسین ساعدی

مینا غبرایی

امیر فراهانی

سجاد مدنی

 

زمانبندي برنامه:

 

 

تاريخ

ساعت

اقدام

پنج شنبه 10/ 11 /87

6:40 

نرمش و حرکات کششی

 

6:55

حرکت ازمیدان سربند

 

9:35

استراحت در کافه عباد

 

9:50

حرکت از کافه عباد

 

10:40

توقف به خاطر آسیب دیدگی یکی از اعضای تیم

 

11:10

حرکت به سمت شیرپلا

 

11:35

استراحت در شیرپلا

 

12:15

حرکت به سمت امیری

 

12:35

گردنه اوسون

 

15:30

جانپناه امیری (شبمانی در جانپناه)

جمعه 11/11/87

6:00

بیدار شدن از خواب

 

8:15

برگشت به سمت پایین

 

11:20

گردنه اوسون

 

12:10

چشمه اوسون

 

13:30

جلسه انتقاد و پیشنهاد(کنار رودخانه)

 

14:30

ایستگاه تله سیژ

 

14:45

میدان سربند

 گزارش از حسین ساعدی

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 12:44  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه كلكچال شبانه
قرار بود  ساعت 3 بعد از ظهر حرکت کنیم ، با نیم ساعت تاخیر ساعت 15:30 بعد از یک معارفه ی کوتاه از میدان سربند حرکت کردیم . با تماسی که با سه نفر از افرادی که ثبت نام کرده بودند ، داشتم ، به من اطلاع دادند نمی توانند در این برنامه شرکت کنند و با دو نفر دیگر که سر قرار حاضر نشده بودند نتوانستم تماس بگیرم . یک تیم 11 نفره شروع به حرکت کردیم . طبق پیش بینی هوا میدانستم بعد از ظهر و شب احتمال رگبار و بارش پراکنده داریم . از اول مسیر هوا ابری بود و دمای هوا برای صعود خیلی عالی . بعد از حدود یک ساعت حرکت بعد از سه راهی بند یخچال کنار چشمه 15 دقیقه استراحت داشتیم ،که دو نفر از همنوردانمان به ما اضافه شدند .
متاسفانه بعد از 20 دقیقه حرکت به خاطر بارش باران متوقف شدیم . ساعت 17:30 به کافه عباد رسیدیم . بارش شدیدتر شد ومجبور شدیم حدود 20 دقیقه در کافه بمانیم . بارش باران سبکتر شده بود که تیم روی دست به سنگها شروع به حرکت کرد . 20 دقیقه بعد بارش باز هم شدیدتر شد ، که تیم را 15 دقیقه زیر چتر چند درخت متوقف کرد . بالاخره بعد از یک استراحت کوتاه کنار چشمه ی زیر شیرپلا ، ساعت 19:30 به شیرپلا رسیدیم . دو نفر از همنوردان خوبمان ( یلدا قربانی ، امیر فراهانی ) برای چیدن سفره ی افطار ساعت 14:00 از میدان سربند به سمت شیرپلا حرکت کرده بودند ، که همینجا از ایشان تشکر می کنم . پس از کمی استراحت و صرف افطار و شام ، تصمیم گرفتم ساعت حدود 22:00 از شیرپلا حرکت کنیم و تا گردنه ی اسپیلت حرکت کنیم ، اگر هوا برای صعود مناسب بود ادامه دهیم در غیر اینصورت ، به سمت شیرپلا برگردیم . هوا کاملا صاف بود و خبری از ابرهای چند ساعت قبل نبود . هوای تهران هم خیلی عالی بود ، صاف و تمیز . ساعت 22:00 یک تیم 8 نفره به سمت قله حرکت کردیم و بقیه اعضای تیم ( 7 نفر ) به سرپرستی علی مشهدی شب را در شیرپلا ماندند .
قبل از گردنه اسپیلت یک استراحت 5 دقیقه ای داشتیم . ساعت 23:10 به گردنه ی اسپیلت رسیدیم ، هوا به خاطر بارش بعد از ظهر مرطوب بود ولی بدون باد . 10 دقیقه بعد به سمت قله کلکچال حرکت کردیم .چند نفر از اعضای تیم خیلی خسته بودند و سنگین حرکت می کردند . بعد از یک استراحت کوتاه 0:25 کلکچال 1 را فتح کردیم . بعد از 5 دقیقه استراحت به سمت کلکچال 2 حرکت کردیم و بالاخره ساعت 1:00 بر فراز قله با هم سرود "ای ایران" را خواندیم . نسیم ملایمی رطوبت هوا را ملموس تر می کرد و قله نشینی را راحت . دو نفر از اعضای تیم اولین قله جدی زندگیشان را و دو نفر دیگر برای اولین بار قله کلکچال را صعود می کردند ، و دوست داشتند بیشتر روی قله باشیم ، ولی بعد از 15 دقیقه باد 15 کیلومتر در ساعت اجازه این کار را به ما نداد و به سمت گردنه حرکت کردیم . ساعت 2:10 قبل از دست به سنگهای زیر قله برای استراحت و صرف غذا ، تنقلات و چای توقف کردیم . چون پناهگاه شیرپلا ساعت 4:00 باز می شد ، زمان زیادی برای پایین رفتن داشتیم ، ساعت 2:50 به سمت گردنه حرکت کردیم . عبور از سمت چپ دست به سنگها تا گردنه حدود یک ساعت طول کشید . بعد از یک استراحت کوتاه تیم به سمت شیرپلا حرکت کرد . یکی از اعضای تیم که قبل از برنامه مشکل زانو درد داشت ، سرعت تیم را پایین آورده بود . بالاخره ساعت 4:25 به شیرپلا رسیدیم . بعد از خوردن سحری ، قرار شد ساعت 6:00 از مسیر دره اوسون به سمت پایین حرکت کنیم ، ولی با توجه به خستگی افراد تیم صعود کننده به قله ( از جمله خودم ) ساعت 7:00 به سمت گردنه اوسون حرکت کردیم . بعد از یک استراحت کوتاه روی گردنه ساعت 8:30 به چشمه اوسون رسیدیم .هوا گرم شده بو و طبق معمول برنامه های شبانه ، بی خوابی کلافه کننده .



ساعت 10:00 ( بعد از یک استراحت کوتاه قبل از هتل اوسون ) کمی بالاتر از سه راهی بند یخچال برای جلسه انتقاد و پیشنهاد توقف کردیم . بعد از جلسه انتقاد و پیشنهاد ، جلسه معارفه و نقل خاطرات و تجربیات را برگزار کردیم ، که به خاطر زمان اذان مغرب و وقت کم نتوانسته بودیم این جلسه را مثل سالهای قبل در شیرپلا برگزار کنیم .



ساعت 10:45 حرکت کردیم . در ایستگاه تله سیژ 6 نفر از اعضای تیم به علت خستگی با تله سیژ پایین رفتند و بقیه اعضای تیم ساعت 11:35 به میدان سربند رسیدند .

                                                                                                    گزارش از حسین ساعدی

2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 13:24  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه دماوند قسمت دوم

دو سه باری بیدارشدیم و هر بار از اینکه هنوز برای خوابیدن زمان داریم با لذت خوابیدیم تا اینکه بابک همه رو بیدار کرد.

صبحانه ما کیک و حلواشکریه که بدون نون میخوریم.تقریبا صبحونه خوبی خوردیم و یه چای بدمزه با آب برف داشت حالمونو به هم میزد.مجید زودتر از همه آماده شد و رفت بیرون بعد من و بعد باقر.یه سر توی بارگاه رفتیم و فهمیدم ما دیشب توی اون چادر برای خودمون پادشاهی کردیم.توی اون بارگاه واقعا نمی شد نفس کشید.همه تقریبا آماده بودن.نگار اعلام کرد مجید جلودار مجتبی عقب تیم .همه صعود می کنن.باد حدود30km/h و پودر برفو به شدت توی صورتمون میزد.ساعت 6:00همه کلاه طوفان زدیم و داریم حرکت می کنیم.

دو تیم چکاد کرج و گروه تهران قبل از ما راه افتادند و ما داریم پشت سر اونا میریم ولی مدام فاصله مون با اونا داره بیشتر میشه.اصلا مهم نیست.

ساعت 7:00 استراحت 5 دقیقه ای و ادامه حرکت که ساعت 8:00 فرانک آخر تیمه و به نگار میگه که حالش بده و نیاز داره استراحت کنه.یه ارتفاع زدگی ساده است و مقداری حالت تهوع داره.اشکان و نگار بعد از یک مشورت به فرانک میگن پایین برگرده و اشکانم باهاش میاد.حسین از وسط تیم پیش ما بر میگرده و میگه به سختی نفس میکشه و هم ارتفاع هم نشده و کمر درد بدی هم داره.میگه که میخواد با فرانک برگرده.اینجا بود که فرانک که تا حالا کسی نظرش رو نپرسیده بود با برگشتن به شدت مخالفت میکنه و توجیهات اشکان و نگار که قله ارزشش رو نداره که صدمه ببینی.فرانک شدیدا اصرار میکنه که 5 دقیقه دیگه بهش اجازه صعود بدن اگه بهتر نشد بر میگرده و موافقت همه.من که کلا داشتم ناامید می شدم .بابا ما اصلا هدفمون کمک به بچه های جدید برای ثبت این افتخار بود.چرا اینقدر راحت بهشون میگیم برگردن.تازه بعدش هم به حسین و فرانک به خاطر اینکه کار هوازی کمی انجام داده بودن گیر دادم.ولی کلا مقاومت فرانک برای برنگشتن واقعا برای من تحسین برانگیز بود.مقاومتی که از 4600 شروع شده بود و تا 5671 ادامه پیدا کرد.بعد از 5 دقیقه حتی اگه حالش هم خوب نبود می گفت که خوبه و واقعا بعد از 1 ساعت بهتر هم شده بود.

تیم به آرومی به مسیرش ادامه می داد و حسین وباقر و فرانک و اشکان ومن که عقب دار بودم از جلوی تیم فاصله گرفته بودیم و با یک استراحت ساعت 10:00 تیم دوباره جمع شد.ساعت 11:00 با یک تراورس برفی به سمت چپ با آبشار یخی هم ارتفاع بودیم.اینجا بود که اشکان و مجید در یک تصمیم انفجاری به علت خستگی شدید و حالت خواب آلودگی که توی اون ارتفاع به آدم عارض میشه اعلام کردن بر می گردن.باقر خیلی آروم عقب تیم حرکت میکنه و تیم ساعت 12:30زیر سنگ مثلثی که سرپرست در یک تصمیم عجیب که بعدها خیلی جنجال درست کرد اعلام میکنه که حسین ،باقر و فرانک با یکی از بچه های گروه تهران که داره از قله برمی گرده برن پایین.پس از صحبت این سه نفر با سرپرست مبنی بر اینکه هیچ مشکلی ندارن و فاصله با جلو تیم ثابته سر پرست از نظرش بر می گرده و بعد از 15 دقیقه در ساعت 12:45 به افراد جلوی تیم می رسیم که منتظر ما زیر سنگ مثلث نشستن.تیم به راهش ادامه میده و ساعت 13:30 همه اول تپه گوگردی هستیم.من برای فیلم گرفتن جلو میرم و پس از کمی فاصله گرفتن روی شیب می شینم و از صعود تیم فیلم می گیرم.بار دوم که زیر قله از تیم جلو می افتم ودر ساعت 14:15 اولین نفری هستم که به قله می رسم.با سه تا هورای بلند حسین، امید و بهاره که پشت سر من میاند فهمیدن که من رسیدم .تا بچه ها برسن یه فیلم حماسی می گیرم و یه سری به کاسه می زنم.گوگرد خیلی شدیده و از 50 متر زیر قله بد جوری اذیت می کنه.دومین نفر امید می رسه خیلی خوشحال از اینکه اولین باریه که چوب اسکی هاش رو تا قله آورده.سومین نفر حسینه که اولین صعودش به قله صعود زمستانیشه و از بچه هایی که بهش وسیله دادن توی فیلم تشکر می کنه.بهاره چهارمین نفر که به محض رسیدن از اسپانسر های هفتگانه اش تشکر می کنه.در نهایت ساعت 14:30 کل تیم میرسن.خوشحالی و بالا و پایین پریدن فرانک دیدنیه.زهرا کاملا یکنواخت و قدرتی صعود کرد.نگار فوق العاده بود.بابک مولایی هم که کلی سرعتش رو ما کم کردیم.باقر سر از پا نمی شناسه.هادی ول شده منم که کلی از اینکه حافظه تموم شد اعصابم خورده دارم عکسهای اشکان رو حذف می کنم تا جایی برای عکس های قله و دسته جمعی داشته باشیم.یه عکس توی کاسه،یه عکس فقط دخترا و یه عکس دیگه کنار کاسه.همه آماده بر گشتن.دو بار همه فریاد زدیم زنده باد ایران و یک بار زنده باد دماوند و حالا همه داریم به سرعت ارتفاع کم می کنیم.بابک جلو میره، من عقب و به شدت بد اخلاق شدم.چون مطمئنم بچه ها به شدت خسته اند و اگه شل بجنبیم به شب می خوریم.امید زیر تپه گوگردی از ما جدا شد که برفچال سمت راستمون رو اسکی کنه.ما هم با تراورس به راست آماده فرود از حاشیه برف چال میشیم.تا بارگاه دیگه کار ما شده بود فرود سرعتی از برفچال و خیلی جاها سر خوردن .ساعت 18:00 هادی به بارگاه رسید بعد من و حسین و ساعت 18:20 همه رسیدن.تصمیم گرفته شد چون خیلی از تیم ها برگشتن چادر ها رو جمع کنیم و ما هم توی بارگاه بخوابیم.بعدا فهمیدم که چه اشتباهی کردیم .بارگاه همچنان شلوغ بود و بدتر تراز اون کثیف .تقریبا همه حالشون خوبه .مابقی قضیه شد رقابت همه ما با حسین در خوردن غذای بیشتر و ساعت 12:00 تقریبا همه خوابند.

صبح ساعت 8:00 از بارگاه می زنیم بیرون و یک عکس با تیم چکاد کرج که کلی باهاشون رفیق شده بودیم و حرکت به پایین.تراورس به راست و مجددا سر خوردن.هوا عالیه.بالای مسجد حدود ساعت 11:00 یه تیم 8 نفره اتریشی می بینیم که دارن به سبک اسکی کوهستان صعود می کنن و کلی با اونا خوش و بش می کنیم.

ساعت 11:30 مسجدیم و یک تیم 5 نفره از ترکیه می بینیم.به اسم آرارات خیلی حساسند.چون اسم ارمنیه.به ما میگن بگید آرره که اسم ترکی این قله اس .ما هم بهشون حال میدیم و می گیم آرره.ساعت 12:30 نیسان خوشکل لاریجانی رو اول دروراهی می بینیم و عملا برنامه تمومه.مابقیش میشه یه استراحت و تعویض لباس توی خونه لاریجانی چند تا عکس با خودش و خداحافظی با هاش.بد قلقی راننده که به خاطر سرویسش توی تهران که عجله داره زودتر برسه و به در خواست ما مبنی بر توقف توی مسیر برای ناهار جواب رد میده و ساعت16:30 جلوی درب کوی همه پیاده میشن.

این برنامه یکی از موفق ترین برنامه های این تقویم بود و میشه گفت همه به هدفشنون رسیدن.صعود ۱۰ نفر از دوازده نفر دونفر اولین صعودو پنج نفر اولین صعود زمستانه بام ایران.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:52  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

گزارش برنامه دماوند قسمت اول

ساعت 17:30 روبروی داشکده فیزیک امیر آباد.یه حرکت خوب برای اینکه ماشین ما تو ترافیک کارگر شمالی نمونه.18:00 کل تیم سوارمینی بوس آقای کیان از راننده هایی که زیاد باهاشون برنامه میریم شده و حرکت به سمت جاده هراز.

بعد از کلی ترافیک سنگین یکی از بچه ها (امید)تو اتوبان بابایی سوار میشه و به مسیر ادامه میدیم.

ساعت21:30 رینه ایم و به منزل آقای مصطفی لاریجانی میریم.این آقای لاریجانی واقعا آدم دوست داشتنی ایه و اینکه اغلب مارو به اسم میشناسه خیلی برامون جالبه.از بچه های دیگه هم مثل ژیلا و ناصر سراغ می گرفت.دقیقا یادشه ما کی اونجا بودیم.

غیر از ما یه تیم دیگه هم منزل آقای لاریجانی هست که برای اینکه ما راحت باشیم میرن تو اتاق پشتی.چند تا هم ماشین که مال گروههاییه که تو منطقه هستند داخل حیات پارک شده.ما تازه اونجا فهمیدیم که 25 نفر بارگاهن و با حساب ما فرداشب بارگاه حدودا 40 نفر آدم داره.

تجربه اول:حساب تیم های منطقه رو باید همیشه داشت.چون ما به تعداد چادر نبرده بودیم.به این امید که با خیال راحت تو بارگاه می خوابیم.

همه کوله هاشونو باز کردن و دارن تجهیزات گروهی رو تقسیم می کنن و در نهایت ساعت 23:00 شام و 24:00 تقریبا همه خوابیدیم.صبح ساعت 4:00 بیدار باشه.

4:00 صبح همه بیدارن و صف خرگوش در خرگوشگاه براهه.اینم برا خودش مشکلیه.

5:00 همه دارن کفش و گتر می پوشن و حرکت ساعت 5:30پشت نیسان آقای لاریجانی.

از پشت نیسان همه دارن به قله نگاه می کنن و پیچ و خم های جاده رو رد می کنیم.بعد از پیاده شدن براه می افتیم و اغلب یه بادگیر اضافه کردیم.دمای هوا حدود 5 درجه و باد اصلا نداریم.هوا کاملا صاف و به آرامی رو به روشنی میره.

6:00 حرکت.مسیر کلا برفکوبی شده و نیازی به تلاش مجدد نیست و مشکلی هم با پیدا کردن مسیر ناریم.

6:30 اغلب بادگیر هامونو در آوردیم  .7:00 یه توقف کوچیک .8:00 توقف بعدی هوا رو به گرمی داره میره و 9:00 به مسجد می رسیم.یک استراحت 10 دقیقه ای داریم و مجددا به راه می افتیم.

دیگه کاملا هوا گرم شده و بادی هم نداریم.اغلب یه لایه صعود می کنیم و کاملا زدیم به شوخی .بر نامه که گلاب بشه همینه دیگه.

اغلب هر یک ساعت استراحت می کنیم و سرعت تیم عالیه و کسی هم مشکلی نداره.

از ساعت 11:00 حدود 20km/h باد داریم و نیاز داریم لباس اضافه کنیم.یک مقداری برای اینکه مجبور نشیم از تراورسی که در سمت چپ یال داریم و برفش کوبیده نشده عبور کنیم دست به سنگهای مسیر زیاد شده بود ولی ارزشش رو داشت.امید که از اول مسیر با چوب اسکی اومده بود به خاطر وضعیت بد برف و سنگ چوب اسکیش رو جمع کرده بود و زیر بار سنگینی که می کشید غر غر می کرد.

اشکان به خاطر درد پاش یکذزه سختی می کشید و حاضر نبود بار کولش رو کم کنه.

مجید کاملا نرم جلو می رفت و واقعا جلودار مطلوب تیم بود.دو سه باری بابک جلو افتاد که باعث شد توی تیم فاصله های عجیبی بیفته.

از ساعت 13:00 به بعد مسیر داره خسته کننده میشه و سوالاتی مبنی براینکه چقدر دیگه مونده شروع میشه.میله های مسیرو می بینیم ولی دیر بهشون میرسیم.نزدیکای بارگاه حدود ساعت 15:00 باد خیلی شدیده.بابک برای بررسی وضع بارگاه ازتیم جدا میشه و تیم به سرعت ملایم خودش ادامه میر میده.

16:00 پرچم بارگاه رو می بینیم و کلی خوشحال و 16:30 به بارگاه میرسیم.کاملا خسته می فهیم که تو بارگاه جا نیست و ما فقط دوتا تخت داریم.یکی از کوهنوردای تهرانی هم که کل هم تیمی هاش بهش اصرار می کنن جاشو به ما بده و روی تخت اونا بره داره غر غر میکنه و فلسفه بافی میکنه.باید چادر زد اونم دوتا.تیم سریع دست به کار مشیه که پشت بارگاه چادر بزنه.مجتبی ،مجیدو باقر توی یه چادرند و حسین و هادی چادر بعدی.بقیه هم توی اون بارگاه کثیف و زشت می مونن .یکی حرف میزنه یکی برف آب می کنه یکی میخواد بخوابه و یکی داره غذا می خوره و....

چادر مجید سریعا خوابیدن و بقیه مشغول برف آب کردن و شام و ... میشن.

ساعت 4:30 بیدار باشه و 6:00 حرکته. بابک اعلام میکنه به بارگاه بر میگرده.هادی خیلی از اینکه نظم چادرش به هم ریخته عصبیه که نگار آرومش می کنه.ساعت 22:00 چادر مجید تازه بیدار میشن و بساط شام و ساعت 23:00 برف آب کردن و 1:00 دوباره می خوابن.حسین کمردرد بدی داره هادی و باقر سردرد دارن .از داخل بارگاه کاملا بیخبریم و میدونیم که شب سختی رو خواهند داشت.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 18:10  توسط "کمیته تبلیغات"  | 

آبشار سنگان گرامیداشت هفتمین سالگر تاسیس انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران

جمعه 17 اسفند 1386 انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران مطابق سنت هر ساله از زمان تاسیس اقدام به برگزاری برنامه صعود تا آبشار سنگان در منطقه سولقان واقع در ارتفاعات شمال غرب تهران نمود که در این برنامه 120 نفراز دانشجویان دانشگاه تهران حضور داشتند.

با این برنامه عملا تقویم شش ماهه دوم انجمن به پایان رسید و و شورا به اعضای جدید تحویل داده می شود.

به امید موفقیت برای این دوستان در سال آینده.

همچنین اما اعضای شورای 1386 وظیفه خود می دانیم به همه همکاریها و صمیمیت های شما دوستان عزیز ارج نهیم

ژیلا حقیقی-گلریز فرمانی-فائزه فلاح-زهرا صفاریان-بهاره غلامی-فرانک پیر اصغری-نگار عباسی-پرند سرخدینی ـسولماز شیخی-فرنوش رییسی-سیما فقیهی-نگار عباسی-سر کار خانم روحانیان-بابک مولایی -صدیقه قطان-رضا فتحی -بهمن اسفندیاری-امید عالمی-اردشیر منصوری-علیرضا مومنی-حسین ساعدی-داوود کریمی- امیر فراهانی-علی نکوییان-محمود عدالت منش-خسرو کیانی-آقای حبیب اللهی-آقای دکتر رجبی-حسین یوسف زمانیان-سعید پور حیدری-هاله قاسمی فرد-صادق صدر-وحید آشتیان -مجید دولت شاهی-باقرالدین حکیم-امیر شیخ باقری-هادی جوادی-مریم حسنی- و همه کسانی که حافظه من برای آوردن اسم آنها همکاری نکرد!!.

درود و سپاس بر همه شما گرامیان.

یلدا قربانی  دبیر

اشکان رضوانی مسئول فنی

مهسا مقدس  مسئول آموزش

بهمن یاری کمیته سنگ و درای تولینگ

هادی بهادری  مسئول تجهیزات

مجتبی کیانی  مسئول تبلیغات.  

2 نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 15:28  توسط "کمیته تبلیغات"  |