پس از ماهها تمرین و برنامه ریزی، سرانجام هفته گذشته اردوی علم کوه برگزار شد،
امسال نیز همانند سال گذشته برنامه با موفقیت و بدون هیچ گونه حادثه برگزار شد،
در طی این برنامه ۶ نفر از دوستان موفق به صعود قله علم کوه از مسیر گرده آلمانها، و دیگر دوستان موفق به صعود قلل "میان سه چال"، "چالون" و "سیاه کمان" گردیدند، که به همگی این دوستان تبریک عرض می کنیم.
منتظر گزارش برنامه باشید






عکسها : "زویا نیکنام"
عنوان برنامه : صعود به قله ی دماوند از جبهه ی غربی
تاریخ اجرا: 1و2/5/88
سرپرست: امیر شیخ باقری
راهنما : امیر شیخ باقری
مسئول فنی: اشکان رضوانی
مسئول تدارکات: هادی جوادی
گزارش نویس: زویا نیکنام
مسئول امداد: امیر شیخ باقری
مسئول محیط زیست: همه ی گروه
گزارش برنامه
آری ،آری زندگی زيباست
زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر کران پيداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست
روز اول
ساعت 5.50 دقیقه ی صبح پنج شنبه 1/5/88 با 20 دقیقه تاخیر از جلوی دانشکده ی فنی در خیابان امیر آباد با حضور 18 نفر حرکت کردیم. در ساعت 6.45 دقیقه بعد از خروج از ترمینال شرق (توقف جهت دريافت صورتحساب) جلسه ی معارفه در مینی بوس انجام شد که خیلی هم خوش گذشت.
ساعت 7.42 دقیقه در شهر بومهن برای خرید نان بربری توقف داشتیم و صبحانه را در داخل مینی بوس خوردیم. ساعت 8.47 برای بنزین زدن ایستادیم و 10 دقیقه ی بعد وارد پلور شدیم. ساعت 9.05 از دو راهی رینه - آب گرم (مسير جبهه ی جنوبی) و سد لار گذشتیم. در ساعت 10.26 دقیقه به یک دو راهی رسيديم؛ سمت راست جاده خاکی منتهی به مبدأ صعود جبهه غربی شروع می شود و مسير آسفالت مستقيم به سمت درياچه و سد لار ادامه می يابد. ساعت 11 به پارکینگ رسیدیم . بعد از پیاده شدن و هماهنگ کردن زمان برگشت با راننده و آماده کردن کوله ها در ساعت 11.35 با جلوداری آقای ایاد فیلی و عقب داری آقای هادی جوادی شروع به حرکت کردیم.
10 دقیقه بعد از شروع حرکت مسئول فنی تیم - اشکان رضوانی- به دلیل مسمومیت به همراه دو نفر از بچه ها (سهیل بانگیان و هادی جوادی) توقف کردند و بقیه ی تیم به حرکت ادامه دادند . مسیر پاکوب تا پناهگاه سیمرغ را با استراحت هايی به فاصله 1 ساعت از حرکت طی کردیم و در ساعت 3 به پناهگاه سیمرغ رسیدیم. بلافاصله حرکتهای کششی انجام شد و تا ساعت 3.40 دقیقه چادرها برپا کرديم. ساعت 3.45 دقیقه ناهار خوردیم و به استراحت پرداختيم. ساعت 4.45 هادی و سهیل بدون اشکان به گروه رسیدند و بعد از برپا کردن آخرین چادر و استراحت آنها ساعت 5.45 دقیقه برای هم هوایی از بالای پناهگاه حرکت کردیم؛ اشکان به سمت مينی بوس برگشت و به استراحت پرداخت. هوا بسیار عالی و مناسب بود وباد ملایمی می وزید. بعد از حدود 1 ساعت حرکت برای آماده کردن وضعیت جسمی یک سری از حرکت های لازم انجام شد.
نزدیک 1 ساعت آنجا توقف داشتيم و در ضمن 4 نفر از بچه ها هم به بيان خاطره ی اولین صعودشان به دماوند پرداختند . بعد از عکس گرفتن و هم هوايی به سمت کمپ بر گشتیم .غروب بسیار زیبایی از محل کمپ قابل دیدن بود . توصيه شد که بعد از چيدن کوله های حمله و صرف شام همه اعضای تيم هرچه زودتر بخوابند.
روز دوم
ساعت 3.50 سرپرست ، گروه را بیدار کرد تا 4.30 باید آماده ی حرکت می شدیم . بعد از حاضر شدن همه ی اعضا ، ساعت 5 از کمپ حرکت کردیم. بیشتر بچه ها با کیف کمری یا کوله ی حمله حرکت کردند . زمان رسیدن به قله 6 تا 7 ساعت تخمین زده شده بود. از همان ابتدای مسیر بوی گوگرد می آمد. تقریبا هر 1 ساعت توقف داشتیم. باد ملایم و خوبی داشتیم ، خورشید طلوع کرده بود و سایه ی دماوند بر روی دشت روبرو و سد لار افتاده بود. حدود ساعت12 در مسیر به دو راهی خوردیم که از یک طرف مسیر دست به سنگ و از طرف دیگر برف بود . بعد از بررسی سرپرست و آقای فیلی و هادی از مسیر برفی که شیب بسیار زیادی داشت حرکت کردیم. هادی و مهسا و سهیل وعلی وآقای فیلی وسرپرست با استفاده از کلنگ و طناب برای تراورس برف به گروه کمک کردند . بعد از عبور از برف و استراحت دوباره به حرکت ادامه دادیم. بعد از آخرین استراحت قرار بر این شد که تا قله استراحت نداشته باشیم. تیم به حرکت خودش ادامه داد تا به 20 دقیقه ی انتهایی مسیر رسیدیم. مسیر شن- اسکی بود و شیب بسیار تندی داشت. سردرد و سرگیجه در بیشتر بچه ها دیده می شد. انگیزه و اراده ی بچه ها بسیار عالی بود و با کمک هادی و سهیل که عقب دار بودند و کلی به ما انرژی می دادند، به گردنه ی آخر رسیدیم. بعد از حدود 2 دقیقه توقف و پوشیدن لباس به قله رسیدیم . سرپرست ، آقای فیلی،مهسا ، شیما ، آقای زارع زاده و مرضیه حدود نیم ساعت قبل از ما(2.15) به قله رسیده بودند.
قله
و سر انجام به دماوند رسیدیم......دماوندی که بلندترین نقطه ی ایران است و آنجا شهر قله ها بود و ما از همه ی بلندی ها بالاتر و از همه ی آبی ها آبی تر بودیم.
بعد از اینکه همه ی بچه ها رسیدند ، تند تند عکس گرفتیم . بچه ها برای دیدن مسیر جبهه های دیگر و گوسفندان به سمت دیگر قله رفتند . گاز گوگرد خیلی شدید بود و ابرهایی هم دیده می شد.بلافاصله در ساعت 3.05 دقیقه تیم پشت سر سرپرست به طرف پایین حرکت کرد. مسیر برگشت شن اسکی بود.
بازگشت اشکان
5 دقیقه بعد از شروع حرکت و بعد از اینکه آخرین نفر گفت :"17 شمارش تمام"، دیدیم که اشکان داره میاد بالا. همه ی گروه از دیدن اشکان خوشحال شدند. اشکان 8 صبح از پارکینگ حرکت کرده بود و ساعت3.10 به ما رسیده بود. در اولین توقف ما بعد از قله اشکان هم به ما رسید و جلو دار شد.
برگشت به سمت پناهگاه
بیشتر مسیر شن اسکی بود گروه به سرعت حرکت می کرد . آب بیشتر گروه تمام شده بود و ناهار نخورده بودیم . بیشتر بچه ها سر درد داشتند ، البته اشکان می گفت اگر سر درد نداشته باشیم مشکل داریم و توصیه اش برای کسانی که سردرد نداشتند نزدیکی به کلنگ بود.2 جا در مسیر توقف کردیم .ساعت 6 ازیک قسمت برفی عبور کردیم و توقف داشتیم ، هادی از برفچال منطقه آب آورد. ساعت 8.20 دقیقه به پناهگاه سیمرغ رسیدیم. هلال ماه باریک و زیبایی در آسمان بود.
برای اینکه مینی بوس منتظر ما بماند، هادی و علی از گروه جدا شدند و به سمت پارکینگ رفتند. بقیه ی بچه ها بعد از چند دقیقه استراحت شروع به جمع کردن وسیله ها کردند . اشکان کمک خیلی خیلی زیادی به بچه ها برای جمع کردن چادرها کرد . بعد از جمع کردن چادر ها همه ی گروه به پناهگاه رفتیم تا شام بخوریم . عدس پلو و قرمه سبزی و ماست و ... شام رویایی ما در سیمرغ بود. ساعت 11 از پناهگاه با هد لامپ های روشن حرکت کردیم .اشکان جلودار بود و اردوان و سهیل عقبدار.ساعت 1 در راه توقف کردیم و همه ی هدلامپ ها را خاموش کردیم و محو تماشای آسمان پر ستاره شدیم. ساعت 2 به مینی بوس رسیدیم. در مینی بوس همه خواب بودند. ساعت 5.45 صبح جلوی دانشکده ی فنی پیاده شدیم و حتی خربزه را هم از دست ندادیم.
گويند بر قلهٔ دماوند زمين هموار است و از چاهی که بر فراز آن قرار دارد، روشنی بيرون آيد






عکسها : یوسف
کوه دَماوَند کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه این کشور و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته میشود. این کوه در قسمت مرکزی رشتهکوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل قرار دارد. قله دماوند که از نظر تقسیمات کشوری در استان مازندران قرار دارد،به هنگام صاف و آفتابی بودن هوا، از شهرهای تهران، ورامین و قم و همچنین کرانههای دریای خزر قابل رؤیت است نزدیکترین شهر بزرگ به این کوه لاریجان است. کوه دماوند در سیام تیرماه سال ۱۳۸۷ به عنوان نخستین اثر طبيعی ايران در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد.
از دماوند در اساطیر ایران هم یاد شده است و شهرتش بیش از هرچیز به این سبب است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهافش) در آن به بند کشیده شدهاست در آثار ادبی فارسی نیز فراوان به این اسطوره و به طور کلیتر کوه دماوند اشاره شدهاست. دماوند دارای چشمههای آب گرم لاریجان، اسک و وانه است.
مسیرهای اصلی صعود
برای رسیدن به قله مانند تمامی کوهها از هر مسیری میتوان پیش رفت ولی شناختهشدهترین آنها این جبههها هستند:
آسانترین این مسیرها جبهه جنوبی و سختترین آنها جبهه شمالی است[. سه جبهه شمالی، جنوبی و شمال شرقی در نزدیکی روستاها قرار گرفتهاند و همچنین همگی دارای جانپناه در میان راه هستند[. در مسیر جنوبی، آبشاری وجود دارد که همهٔ سال یخزده است و تنها در تابستانهای بسیار گرم، جاری میشود که به همین دلیل به آن آبشار یخی گفته میشود. این آبشار با قرار داشتن در ارتفاع ۵۱۰۰ متری، از نظر ارتفاع از سطح دریا مرتفعترین آبشار خاورمیانه است
پناهگاهها
در نقشه راهنمای صعود به قلههای البرز مرکزی پناهگاههایی به شرح زیر مشخص شده است]
یخچالهای معروف
این برنامه اولین تلاش تیم انجمن از مسیر "یال داغ" بود
تاریخ اجرا: پنجشنبه و جمعه 1و2/5/1388
سرپرست: زهرا صفاریان
راهنما: جمشید محمدی
گزارش نویس: حسین یوسف زمانیان
مسئول امداد: سعید پورحیدری
مسئول محیط زیست: حسین یوسف زمانیان
مسئول فنی: هادی بهادری
چهارشنبه 31/4/1388 :
طبق روال همیشه محل قرار جلوی دانشکده فنی (امیرآباد) بود، سرقرار که رسیدم هنوز مینی بوس نیامده بود، با بچه ها مشغول گپ و صحبت شدیم تابالاخره پس از 40 دقیقه تاخیر، مینی بوس ساعت 17:10 سرقرار حاضر شد، جا دادن 17نفر به همراه 17 تا کوله سنگین (دو ورزه) در یک مینی بوس کار راحتی نبود، اما هر طور بود کوله ها را جا دادیم و به سمت جاده هراز به راه افتادیم، در راه یکی دیگر از همنوردان نیز به ما اضافه شد و تیم 18 نفره ما تکمیل گردید.
بعد از پلیس راه لاریجان و عبور از دو تونل ، ساعت 21:15 به جاده ای فرعی می رسیم که ما رو به سمت روستای ناندل هدایت می کند، در کنار حمام ده از مینی بوس پیاده شده و کوله ها را سوار بر نیسان می کنیم، ساعت 22:40 است که به سمت دشت "چمن بن" حرکت می کنیم.
پس از عبور از جاد ه ای خاکی و پر پیچ وخم با شیب بسیار زیاد، در ساعت 23:45 از نیسان پیاده می شویم، هوا صاف و بسیار دلپذیر است، بنابراین ترجیح می دهیم که چادر نزنیم، پس از خوردن یک شام مختصر در فضای باز زیر آسمان پرستاره کیسه خوابها را پهن می کنیم، بر خلاف آسمان شهر ستاره ها آنقدر زیاد هستند که حتی فکر شمردنش هم ما را به خواب می برد.
پنجشنبه 1/5/1388 :
صدای زنگ ساعتها ساعت 5:30 صبح را اعلام می کند، در ارتفاعی که ما هستیم (3200) هوا کاملا صاف است اما تمام روستای ناندل و اطراف آن در زیر ابر پنهان شده و خورشید از زیر ابرها خود ر بالا می کشد.
هوای خوب دیشب و برپا نکردن چادرها به ما کمک می کند که سریعتر کوله ها را جمع کنیم وپس از خوردن صبحانه آماده شویم، ساعت 6:40 صبح است که صعود خود را آغاز می کنیم.
هوا صاف و گاهی نیمه ابری است و نسیمی ملایم در طول مسیر خواب را از سر آدم بیرون می کند، برای رفع خستگی و تجدید قوا، تقریبا هر ساعت 10 دقیقه ای توقف می کنیم.
ساعت 12:10 توقفی کوتاه داریم، اگر رو به قله بایستیم و نیم نگاهی به سمت چپ بیاندازیم، پناهگاه اول جبهه شمالی (4000متر) را در کنار خود می بینیم.
هوا صاف و آفتابی است و وزش باد از نفس کشیدن ما ملایم تر است.
ساعت 1:30 به ارتفاع 4200 متر می رسیم و یک خبر خوش از طرف سرپرست؛ استراحت و صرف نهار.
بعد از خوردن یک نهار مختصر، افراد تیم انرژی و توان بهتری پیدا می کنند اما بخاطر عدم هم هوایی مناسب دو -سه نفر از اعضا، بین تیم فاصله ای نسبتا طولانی می افتد ، سرپرست سریعتر به سمت جلودار حرکت می کند تا در اولین مکان مناسب دستور توقف و برپائی کمپ را بدهد، ساعت 17:00 جلودار و سرپرست در ارتفاع 4650 متر به مکانی می رسند که حداکثر برای 2 چادر فضای مناسب وجود دارد، اما بخاطر وضعیت تیم بهترین گزینه است، با کمک بچه هائی که سریعتر به کمپ می رسند سعی می کنیم برای برپائی چادرها زمین را مسطح کنیم، با تلاش دوستان فضائی فراهم می شود که بتوان 4 چادر را برپا کرد؛ البته به زحمت و مشقت.
ساعت 19:20 آخرین نفرات هم به کمپ می رسند.
هوا همچنان صاف و دلپذیر است اما کم کم آفتاب با رفتن خود بچه ها را به داخل چادر ها می فرستد، البته به غیر از چند نفری که چادر نزده اند و شب را بیرون می خوابند.
پس از خوردن شام من نیز به دوستان بیرون چادر ملحق می شوم، تا شب را زیر چلچراغ سوسوزنان شب به صبح برسانیم؛
امروز بیش از 1000 متر ارتفاع گرفته ایم و به ستاره ها نزدیکتر شده ایم، ولی باز هم آنها از ما دورند، خیلی دور، خیلی نزدیک..!
جمعه 2/5/1388 :
زنگ ساعت را برای 5 صبح تنظیم کرده بودم اما خواب جسته و گریخته شب قبل باعث شد که خواب بمونم و با صدای دوستان بیدار بشم، ساعت حرکت به سمت قله 6 صبح اعلام شده بود و نیمساعتی تا شروع حرکت باقی مانده بود، سریع مشغول خوردن صبحانه و بستن کوله حمله شدیم.
ساعت از 6 گذشته و تیم 15 نفره ما با اندکی تاخیر نسبت به زمان اعلام شده، به سمت قله حرکت کرد.
ساعت 7:20 در ارتفاع 4950 متر استراحتی کوتاه داشتیم و هوای صاف و آفتابی اشتیاق ما را برای رسیدن به قله بیشتر می کرد.
بعد از حدود 40 دقیقه به ارتفاع 5100 متر و مسیری دست به سنگ می رسیم که تا حدود 2 ساعت بعد کما بیش مسیر با دست به سنگ همراه است.
کم کم از دشواری مسیر کاسته می شود ولی از طرف دیگر بوی گاز گوگرد گلو را می سوزاند ، اما این گوگرد بوی دیگری هم دارد که جان را نوازش می دهد؛ بوی قله!
ساعت 11:15 روز جمعه 2/5/1388، تیم ما با عبور از مسیر "یال داغ" بر فراز قله دماوند (5671 متر) می ایستد، هوا همچنان صاف و آفتابی است همراه با گاز گوگرد فراوان!
تعدادی از دوستان دور قله را طواف کردند، سپس عکس یادگاری گرفتیم و به سمت کمپ بازگشتیم.
بدلیل حرکت سریع راهنما و ایجاد فاصله زیاد در تیم، نفرات با فاصله زمانی 1 ساعته، از ساعت 14:10 تا 15:10 به محل کمپ رسیدند.
خشبختانه دوستانی که در کمپ مانده بودند لطف کرده و چادرها را جمع کرده بودند، ما پس از خوردن نهار و تجدید قوا ، کوله ها را جمع کردیم و تیم ساعت 16:00 به سمت مبدا صعود(چمن بن) حرکت کرد.
شن اسکی سمت راست (ضلع شمالی) یال داغ، مسیر مناسبی برای فرود بود که باعث شد با سرعت نسبتا زیادی به دشت برسیم.
ساعت 21:15 سوار بر نیسان به سمت روستا حرکت کردیم.
ساعت 22:30 مینی بوس در کنار حمام روستا به ما رسید و بالاخره ساعت 3:30 بامداد روز شنبه مقابل دانشکده فنی (امیرآباد) برنامه ما به پایان رسید.
گزارش : "یوسف"

جمعه ۲/۵/۱۳۸۸
تیم انجمن بر فراز قله دماوند
از مسیرهای "یال داغ" و "غربی"
منتظر گزارش برنامه و عکسها باشید
"ضمنا جشن صعود روز دوشنبه ۵/۵/۱۳۸۸ پس از جلسه هفتگی برگزار خواهد شد"