پس از برگزاری موفق پیش برنامه دماوند به تشخیص شورای انجمن صعود همزمان از سه جبهه شمال شرقی٬جنوبی و غربی مورد نظر قرار گرفت.
در تاریخ ۴-۵-۶/۵/۱۳۸۶ (پنجشنبه٬جمعه و شنبه) تیم مسیر شمال شرقی اقدام به برگزاری برنامه در منطقه نمود که خوشبختانه یازده نفر از اعضای این تیم موفق به صعود گردیدند.سرپرستی این تیم به عهده خانم ژیلا حقیقی بود.
تیم مسیر غربی در تاریخ ۵-۶/۵/۱۳۸۶ اقدام به برگزاری برنامه در منطقه دشت لار و جبهه غربی نمود که روز جمعه ساعت ۱۲:۳۰ به علت به هم ریختگی شریط جوی مجبور به فرود از ارتفاع ۵۶۲۰ متری گردیدند.سر پرستی این تیم به عهده آقای اشکان رضوانی بود.
تیم مسیر جنوبی در تاریخ ۵-۶/۵/۱۳۸۶ اقدم به حضور در منطقه نموده و پس از صعود به بارگاه سوم به علت وخامت شدید حال یکی از اعضای تیم ناشی از گرفتگی شدید عضلات کمر به تشخیص سرپرست این تیم آقای علیرضا مومنی برنامه کنسل گردیده و تیم فورا به تهران باز می گردد.
در تاریخ ۲۸-۲۹/۴/۱۳۸۶ انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه تهران اقدام به برگزاری پیش برنامه دماوند
(خط الراس توچال به کلکچال ) نمود که در این برنامه حدود چهل تن از دانشجویان موفق به صعود به
قله توچال و شب مانی در این قله گردیدند. در ادامه روز جمعه تیم باگذر از منطقه چشمه نرگس اقدام به
صعودبه قله کلکچال نموده و ساعت ۱۴:۰۰ روز جمعه برنامه در پارک جمشیدیه به پایان رسید.
سرپرستی این برنامه را آقای مجید دولتشاهی و مسئولیت فنی راآقای بهمن اسفندیاری به عهده
داشتند.









گزارش برنامه فرود از دره رقز:
در باره منطقه:
شهر داراب یکی از شهر های مهم جنوب استان فارس با حدود یکصدهزار نفر جمعیته که در مقیاس شهرستان (دارای فرمانداری) اداره می شه. منطقه داراب دارای طبیعت بسیار زیبا در میان بیابان ها و کوهستان های خشک منطقه هست. دره های سرسبز و زیبا همچون دره کاسه رود و رقز ، دشت های حاصلخیز همچون دشت فسارود در غرب داراب، آثار تاریخی و باستانی منطقه همچون دارابگرد؛ و... از جاذبه های طبیعی و گردشگری داراب هستند.
داراب کوهنوردای خیلی زیادی داره و رشته های مختلف این ورزش خصوصا سنگ نوردی داخل سالن و طبیعت خیلی زیاد در اونجا رواج دارن و کسب مقام های مختلف استانی و کشوری و دعوت به تیم ملی، و نصب دیواره های مصنوعی در نقاط مختلف شهرستان نشونه هایی برای این ادعا هستن.
دره رقز هم در غرب داراب و در 25کیلومتری مسیر داراب به شیراز و شمال دشت فسارود قرار گرفته؛ روستای ورودی (برای صعود به سرچشمه دره) روستای منصورآباد و روستای اصلیی که دره به اون منتهی می شه روستای پاسخن یا پاسخند هست. دره، آب خیلی کمی نسبت به بقیه دره های مشابه در ایران و حتی منطقه خودش داره ولی عمق حوضچه هاش خیلی زیاده، و در بعضی نقاط به 20 متر می رسه؛ بیشترین طول حوضچه ها 64 متر؛ طول دره حدود 5 کیلومتر؛ اختلاف ارتفاع سرچشمه تا انتهای دره حدود 400متر؛ ارتفاع سرچشمه حدود1630متر و بیشترین ارتفاع یال مشرف به سرچشمه حدود1800متر هست؛ حدود64 آبشار داره که مرتفع ترینش آبشار آذرخش هست با ارتفاع حدود46متر؛ که البته مسیر فرود از خود آبشار نمی گذره؛ و بلند ترین فرود مربوط می شه به آبشار وداع؛ که آخرین آبشاره. و کلا 12آبشار نیاز به فرود با حمایت طناب دارن.
در باره برنامه و مسائل فنی:
اجرای برنامه نیاز به افرادی در حد advancedدرکوهنوردی،کارفنی و شنا داره. فرود های زیر ریزش آب،و فرود اومدن داخل آب، شیرجه زدن و شنا در حوضچه های عمیق، و صعود ابتدایی مسیر های پرشیب قبل از سرچشمه این نیاز ها رو ایجاد می کنه. به غیر از فرود آبشار پایانی(وداع) که نیاز به دو طول کامل طناب داره (فرودش حدود 37متره) ، بقیه آبشار ها با یه حلقه طناب قابل فرود هستن؛ بنابر این برای یه تیم معمولی، حدود سه طول طناب ،کافی به نظر می رسه.آب بندی لوازم داخل کوله ها هم که طبق معمول، الزامیه؛ چون کل وسیله ها داخل آب در حرکتند.
گزارش برنامه:
قبلا قرار بود من با بچه های ارومیه، همدان و همینطور چند نفر از اعضای انجمن کوهنوردی دانشگاه تهران، این برنامه رو اجرا کنیم؛ اما این اتفاق میسر نشد و من با آقای محمدرضا جهرمی، مسئول هیات کوهنوردی شهرستان که همینجا جاداره از زحمات ایشون و بقیه کوهنوردان خوب دارابی تشکر کنم ، صحبت کردم و قرار شد با اعضای باشگاه ققنوس اصفهان که همون موقع قرار بود در منطقه باشن عازم دره بشیم. و قرار شد روز جمعه اونا برن و دره کاسه رود رو بازدید کنن وجمعه شب من باهاشون همراه بشم. من به تنهایی از ارومیه راه افتادم به سمت داراب!!!! روز پنجشنبه ساعت 00/15 از ارومیه با اتوبوس به سمت اصفهان حرکت کردم؛ساعت 00/7صبح جمعه در اصفهان با تکیه بر اطلاعاتی که راجع به وسیله های نقلیه جمع کرده بودم به همراه سه نفر از همراهان شیرازی که از ارومیه در اتوبوس همراه شده بودیم با یه سواری با قیمت مناسب(نفری 8000تومن) به سمت شیراز حرکت کردیم و با یه وضعیتی راننده خواب آلودمون رو به شیراز رسوندیم؛ ساعت 45/13 در شیراز به منزل اقوام رفتم و پس از دید و بازدید و صرف ناهار در منزل اونا، به ترمینال مدرس رفتم و چون با راننده های سواری(که 8000تومن می خواستن) به توافق نرسیدم سوار اتوبوس شدم و در ساعت00/15 با کرایه 1000تومن(!) به سمت داراب راه افتادم؛ و با گذر از کنار دریاچه بختگان و شهر فسا و سایر شهرها و روستاهای کوچیک مسیر،در ساعت حدود 00/19 موقع غروب آفتاب به داراب رسیدم و با استقبال آقا صالح که از دوستان و همنوردان آقای جهرمی بودن به خونه آقای جهرمی رفتیم و آماده اومدن ایشون که همراه تیم ققنوس به کاسه رود رفته بودن شدیم. در این فرصت استراحت کوتاهی کردیم و با کوهنوردی داراب آشنا شدیم؛مقادیری خرید کردم، کوله ام رو آب بندی کردم و آماده شدم. با اومدن تیم خسته ققنوس در ساعت حدود00/21 و صرف شام و بی نظمی های خاص اونا، حدود دو ساعتی طول کشید که آماده حرکت شدیم؛ ساعت حدود 00/23 به سمت دره حرکت کردیم و وارد راه قدیم دارب-شیراز شدیم، با گذر از دشت فسارود و روستای منصور آباد، وارد راه خاکی ورودی دره شدیم(که عمرا اگه بلد نبودیم می شد پیداش کرد، چون ابتدای راه شبیه یه کوچه از کوچه های روستا بود)؛ حرکت ما با مینی بوس تا مکانی در بالای روستا ادامه پیدا کرد؛ از مینی بوس پیاده شدیم و در ادامه دره در راه خاکی حرکت کردیم؛ از کنار جوی آبی که در دره جریان داشت گذر می کردیم و بعد از یک ساعت به امامزاده ای رسیدیم؛ استراحت کوتاهی در کنار امامزاده(که بیشتر شامل خواب بود) انجام شد. به علت خستگی اعضای تیم ، و برنامه غیر منطقی تیم در روز جمعه(به نظر من!!) انرژی افراد به نحو غیر منطقیی تحلیل رفته بود؛ و شیب مسیر که رفته رفته بیشتر می شد، بیشتر و بیشتر اونا رو خسته می کرد. بگذریم، به ما چه!!! ؛ بعد از رسیدن به انتهای دره، حرکت ما به سمت غرب با تراورس از روی یال ها به سمت دره رقز ادامه یافت(یعنی ما در سمت شرق دره اصلی بودیم و با تراورس دو دره داشتیم به دره رقز می رفتیم)؛ بعد از یکی دو بار بالا و پایین رفتن از روی یال ها؛ به شیب نفس گیر یال منتهی به سرچشمه رسیدیم؛ خستگی افراد، شیب خیلی زیادی که به 80درجه می رسید، و تاریکی مسیر( که با رفتن مهتاب اتفاق افتاد) حرکت رو کند تر و کند تر می کرد.....
نهایتا بعد از پایین اومدن و تراورس از روی یال، به سرچشمه رسیدیم؛ ساعت حدود 30/3 صبح بود؛ با وضعیتی که ذکر شد طبیعیه که همه مشغول خواب شدیم؛ دمای دره به ندرت از 12درجه سانتیگراد پایینتر می ره؛ من کیسه خواب برده بودم ولی بچه ها با یه ملافه به راحتی خوابیدن. ترس ازحشرات و مار و عقرب هم یکی از مسائل و بحث های بین افراد بود....
ساعت حدود 00/7 از خواب بیدار شدیم و با خوردن صبحانه و آب بندی کردن کوله ها، حدود یه ساعت بعد به آب زدیم. آبشار ها بلافاصله شروع شدن؛ مشکل من که شنا کم بلد بودم با یه جلیقه نجات امانتی که از بچه های داراب امانت گرفته بودم حل شد. دمای هوا حدود20تا 25 درجه سانتیگراد بود وآب هم حدود10تا 15درجه؛ البته جریان نسبتا ملایم باد در دره، لرزش بدن افراد رو زیاد می کرد، که با پوشیدن یه بادگیر نازک این لرزش کمتر می شه. غیر از آبشار هایی که باید با حمایت طناب فرود می اومدیم، بقیه آبشارها رو با پریدن و دست به سنگ و.... رد می کردیم؛ نکته جالب اینکه خزه های این دره اصلا لیز نبودن و به راحتی می شد روشون راه رفت؛ عمق حوضچه ها خیلی زیاد بود و شیرجه زدن توی آب خیلی لذت بخش( هرچند که من تا آخرش از این کار می ترسیدم!!!!). با رسیدن به اولین آبشار و برقرار کردن کارگاه، فرود ها رو با سرعت خوبی انجام دادیم؛ البته طبیعیه که تیم یکدست نبود؛ دو سه نفر شنا بلد نبودن، یکی دونفر از ارتفاع می ترسیدن،و... . بگذریم؛ آبشارها اسم های قشنگی داشتن( آبشار تاریکو، آبشار پلکون، آبشار کبوتر،آبشار جام و...) و زیبایی های دره داشت بیشتر و بیشتر می شد. یه جایی دره خیلی تاریک شد چون شیب های منفی بالای سرمون زیاد می شد و شبیه غارمی شد. حدود چهل و خورده ای آبشار رو رد کرده بودیم که برای ناهار توقف کردیم، ساعت حدود 30/13 تا 30/14 ناهار خوردیم، یه کمی خوابیدیم و به حرکتمون ادامه دادیم. روکش یکی از طنابا پاره شده بود( البته بهشون گفته بودیم که قسمت زدگی طناب رو چسب بزنن ولی توجه نکرده بودن) به هر حال با یه وضعیتی به آبشار وداع رسیدیم. کلاهک اون رو هم فرود اومدیم و حدود ساعت 30/16 فرود ها رو تموم کردیم، حرکتمون رو از توی آب به حاشیه های رودخونه منتقل کردیم، که رفته رفته گشاد تر و روشن تر می شد؛ یه چند جا دست به سنگ های جدیی بود که رد کردیم؛ دمای داخل دره که حدود 25 درجه سانتیگراد بود به 45 درجه در بیرون دره رسید؛ و هوای گرم با خروج از دره مانند سشوار به روی آدم می زد.
بالاخره با رسیدن به مینی بوس در بالای روستای پاسخن در حدود ساعت 00/18 و رفتن به داراب و منزل آقای جهرمی ، آماده حرکت به سمت اصفهان شدیم ولی حال یکی از از نفرات تیم خیلی بد بود، تهوع و سردرد شدید داشت؛ مراجعه مون به بیمارستان هم خیلی فایده نداشت، به هر حال بعد از گذشت یه مدت و یه کم بهتر شدن حال ایشون در حدود ساعت 30/23 به سمت اصفهان حرکت کردیم؛ خاطره بسیار خوب همراهی با بچه های خونگرم داراب، آقای محمدرضا جهرمی و خانواده کوهنوردش، آقای هادی دژم ، آقا صالح و... در خاطراتمون باقی موند.... .
صبح روز یکشنبه در حدود ساعت 00/8 به اصفهان رسیدیم و من از اعضای(...) تیم ققنوس خداحافظی کردم ؛ و با رفتن به ترمینال کاوه، و خرید بلیط، ساعاتی رو در اصفهان با بازدید از مساجد عظیمش( مسجد سید، حکیم، جامع و علی) و خرید سوغاتی در ساعت 00/15 با همون اتوبوسی که رفته بودم به سمت ارومیه حرکت کردم و صبح دوشنبه در ارومیه برنامه تموم شد.